پیام سپاهان - اعتماد / ««توافق» و آفت سیاستزدگی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم قادر باستانی تبریزی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
برخی تریبونها که در روزهای اخیر، تفاهم، توافق یا حتی اصل مذاکره را همسنگ عقبنشینی، تزلزل و خیانت مینشانند، ناخواسته تصویری از ضعف نظام تصمیمگیری کشور میسازند. این رویکرد که بیش از هر چیز متأثر از آفت سیاستزدگی است، پیش از آنکه رقیب سیاسی را تحت فشار قرار دهد، سرمایه نمادین حکمرانی را فرسایش میدهد و اعتبار تصمیمات راهبردی را در افکار عمومی مخدوش میکند. تصمیمهای بزرگ را باید با زبان اقتدار و اعتماد به نفس روایت کرد نه با ادبیاتی که نتیجه آن، القای شکست به جامعه و ارسال پیام ضعف به بیرون باشد. در عین حال، نباید مخالفتهای پر سر و صدا و اعتراضهای بلندگوداران را بیش از اندازه جدی گرفت. سیاست، ذاتا میدان اختلافنظر است و جمهوری اسلامی نیز طی چهار دهه گذشته بارها با چنین جریانهایی روبهرو بوده و شیوه مدیریت آنها را میشناسد. آنچه اهمیت دارد، این است که هیاهوی سیاسی جای عقلانیت در تصمیمگیری را نگیرد. عقدهگشاییهای سیاسی نیز پدیده تازهای نیست؛ نه نخستینبار است و نه آخرینبار خواهد بود. کنشگران سیاسی برای چنین روزهایی تریبون و رسانه دارند، اما مسوولیت آنان مخصوصا رسانه ملی، اقناع افکار عمومی و دفاع از تصمیمهای راهبردی است، نه افزودن بر التهاب و دوقطبیسازی جامعه. با این همه، مساله اصلی جای دیگری است؛ مساله، آینده پساجنگ و چگونگی تبدیل دستاوردهای میدان به سرمایهای برای ثبات، انسجام، وفاق و امید اجتماعی است. مذاکره و توافق، اگر در چارچوب منافع ملی انجام شود، امتداد میدان است. همانگونه که جنگ در خدمت سیاست قرار میگیرد، دیپلماسی نیز یکی از ابزارهای تامین منافع ملی است. هیچ کشوری با حذف یکی از این دو، نتوانسته است امنیت و منافع پایدار خود را تضمین کند. بدبینی نسبت به تعهدات امریکا نیز طبیعی و حاصل تجربه است. تاریخ چند دهه اخیر مجالی برای خوشبینی سادهانگارانه باقی نگذاشته است، اما بدبینی با روایت ذلت از مذاکره تفاوت دارد. میتوان با چشمانی باز، ذهنی نقاد و پشتوانهای از قدرت وارد مذاکره و تفاهم شد، بیآنکه تصویری از شکست، استیصال یا عقبنشینی از سیستم به نمایش گذاشت.
اما در مدیریت پساجنگ، مهمترین سرمایه ایران، توان ساختن امید، ترمیم شکافهای اجتماعی و ارایه تصویری مقتدر، منسجم و عقلانی از نظام تصمیمگیری است. در این میدان، هر روایتی که از آینده ایران و کیفیت تصمیمگیری حاکمیت ساخته شود، هم بر محاسبات دشمن اثر میگذارد و هم بر ذهن و رفتار جامعه. اگر روایت غالب، روایت اختلاف، تردید و ذلتسازی از مذاکره و توافق باشد، این پیام را القا میکند که نظام سیاسی از سر ناچاری به مذاکره تن داده است.
ایران با انباشت مطالباتی روبهرو است که سالها روی هم جمع شدهاند؛ مطالبات هویتی، منزلتی، مشارکتی و معیشتی. زنان، اقلیتهای قومی و مذهبی، گروههای مختلف سیاسی، بازنشستگان، فرهنگیان، کارگران و بسیاری دیگر، هر کدام مطالبات مشخصی دارند. هنگامی که این مطالبات با مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید گره میخورد، زمینه نارضایتی اجتماعی افزایش پیدا میکند.
دشمن نیز دقیقا روی همین نقطه سرمایهگذاری کرده است؛ بر این گزاره که جمهوری اسلامی اراده یا توان پاسخگویی به مطالبات جامعه را ندارد. اگر این گزاره در ذهن گروههای مختلف اجتماعی تثبیت شود، حتی گروههایی که از نظر فکری فاصله زیادی با یکدیگر دارند، ممکن است در یک نقطه به اشتراک برسند که «ناامیدی» است و مهمترین وظیفه پساجنگ، شکستن همین ذهنیت است. امروز جامعه انتظار ندارد همه مشکلات اقتصادی در کوتاهمدت حل شود، اما انتظار دارد افقی روشن ببیند. احساس کند ارادهای برای حل مسائل وجود دارد. همین افقگشایی، خود بخشی از راهحل است.
یکی از مهمترین نمادهای این اراده، نحوه مواجهه با مذاکرات و توافق است. وقتی جامعه احساس کند تصمیمات کلان، محصول عقلانیت، انسجام و اعتماد به نفس است، امید تقویت خواهد شد، اما اگر تصویر غالب، اختلاف، چندصدایی مخرب و تخریب متقابل باشد، این پیام منتقل میشود که حتی درباره مسائل حیاتی نیز انسجام لازم وجود ندارد. چنین برداشتی، هم جامعه را ناامید میکند و هم دشمن را به محاسبات جدید سوق میدهد.
تصمیم امریکا و اسراییل نیز ثابت و ایستا نیست. آنها دایما شرایط داخلی ایران را رصد میکنند. هر چه انسجام اجتماعی بیشتر باشد، هزینه هرگونه اقدام خصمانه بالاتر میرود. برعکس، هر نشانهای از فرسایش سرمایه اجتماعی، میتواند در محاسبات آنها اثرگذار باشد.
حال که سیاست، مکمل میدان شده، رسانه ملی و رسانههای رسمی هم باید به جای روایتهایی که بوی شکست و تحقیر میدهد، روایت اقتدار همراه با عقلانیت را تقویت کنند. اقتدار واقعی، توان جنگیدن است و مهمتر از آن، توان پایان دادن به جنگ در زمان مناسب و تبدیل دستاوردهای آن به سرمایه ملی است.
پیروزی در جنگ، اگر به آشتی با جامعه، گشودن افقهای تازه و تقویت امید منجر نشود، ناتمام خواهد ماند. آینده ایران را بیش از هر چیز، کیفیت مدیریت پساجنگ تعیین خواهد کرد. اگر از فرصت امروز درست استفاده نشود، نه صلحی پایدار شکل خواهد گرفت و نه سایه جنگ از سر کشور کنار خواهد رفت. اکنون زمان آن است که حکمرانی، امید را به مهمترین سرمایه امنیت ملی تبدیل کند.