پیام سپاهان - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
رویکرد تازه تزامپ ممکن است به شعلهور شدن جنگی بسیار گستردهتر از آنچه واشنگتن در نظر دارد، منجر شود.
منبع آگاه به روزنامه والاستریت ژورنال گفتهاند ایالات متحده به چندین کشور عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده که باید برای یک کارزار نظامی کوتاه و شدید پس از انتخابات میاندورهای آمریکا آماده باشند.
این پیامها که از طریق کانالهای دیپلماتیک و نظامی منتقل شدهاند، بخشی از نشانههای فزایندهای هستند که حاکی از آمادگی آمریکا و اسرائیل برای آغاز دور جدیدی از عملیاتهای نظامی سنگین علیه ایران است؛ اقدامی که با خطر تشدید جدی تنشها همراه است و ادعا میشود] ا هدف تضعیف توان تهران و سوق دادنش به سمت مذاکرات صورت میگیرد.
آماده برای احتمال تشدید تنشها
بر اساس دادههای ردیابی پروازها و اظهارات دو مقام آگاه، ارتش ایالات متحده در حال انتقال یک سامانه پدافندی پاتریوت دیگر از تگزاس به اسرائیل است تا توان دفاع موشکی این رژیم را تقویت کند. همچنین به گزارش وال استریت ژورنال، ایالات متحده در تدارک برای احتمال تشدید تنشها، نیروهای خود را از پایگاههایی در خاورمیانه که در معرض آسیبپذیری قرار داشتند، خارج کرده است.
برخی از این مقامات اظهار داشتند که نیروهای آمریکایی در منطقه در حال تکمیل ذخایر مهمات خود هستند و هواپیماهای بمبافکن و جنگندهها نیز برای انجام حملات آماده میشوند. علاوه بر این، یک گروه ضربت ناو هواپیمابر دیگر و یک واحد اعزامی تفنگداران دریایی نیز در حال آمادهباش هستند تا ماه آینده به ناوگانی متشکل از حدود ۲۰ کشتی جنگی دیگر که هماکنون در خاورمیانه حضور دارند، بپیوندند؛ هرچند ممکن است برخی از کشتیهای فعلی از منطقه خارج شوند.
به گفته منابع آگاه این روزنامه، رئیسجمهور ایالات متحده هنوز تصمیم قطعی برای انجام این اقدام نگرفته، اما متمایل به انجام یک حمله گسترده پس از انتخابات است؛ حملهای که ممکن است زیرساختها و تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار دهد. گزینه دیگر، تلاش برای دستیابی به توافق است. تلاشهای دیپلماتیک میانجیهای منطقهای در این زمینه ادامه داشته، اما تاکنون به نتیجهای نرسیده است. ترامپ هفته گذشته گفت: «ممکن است یک خشم حماسی کوچک دیگر انجام دهیم؛ یا اینکه آنها [ایرانیها] تن به توافق خواهند داد».
تغییر جهت از کارزار فشار اقتصادی
این در شرایطی است که اسرائیل نیز طرحها و اهدافی را برای یک حمله جدید آماده کرده است. بازگشت به حملات هوایی به معنای تغییر رویکرد نسبت به کارزار فشار اقتصادی دولت ترامپ خواهد بود. تشدید تحریمها همراه با محاصره دریایی، ماههاست که فروش نفت ایران را متوقف کرده، بخش عمدهای از ارتباطات هوایی کشور را قطع نموده و به تجارت زمینی آن نیز آسیب زده است.
با این همه، عموم تحلیلگران معتقدند که بعید است ایران در برابر حملات بیشتر تسلیم شود. ایران در شدیدترین و طولانیترین مرحله جنگ، بیش از ۲۰ هزار حمله از سوی ایالات متحده و اسرائیل را تاب آورد و همچنان به حمله به کشتیها در خلیج فارس، هدف قرار دادن نیروها و ناوهای جنگی آمریکا، و مطرح کردن خواستههای سرسختانه در میز مذاکره ادامه داده است.
به گفته دنی سیتینوویچ، تحلیلگر مسائل منطقهای: «یکی از بزرگترین اشتباهاتی که اسرائیل و ایالات متحده همچنان مرتکب میشوند، این تصور است که دور دیگری از حملات علیه ایران — از جمله حمله به زیرساختهای حیاتی یا حذف مقامات ارشد — میتواند به نوعی موجب سرنگونی شود. با اعتقاد من، بمبارانهای بیشتر ممکن است باعث شود ایران مواضع خود را مستحکمتر کند و نسبت به برنامههای موشکی و هستهایاش متعهدتر شود».
یکی از اهداف هستهای احتمالی، «کوه پیکاکس» (کوهکلنگ) است که در عمق دهها متری صخرهها قرار دارد. به گفته ست جونز، تحلیلگر امور دفاعی و امنیتی در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، ترامپ ممکن است از دور جدیدی از حملات برای اعلام پیروزی استفاده کند و سپس حضور آمریکا در جنگ را کاهش دهد؛ حتی اگر آن حملات ضربه قاطع و نهایی را وارد نکنند. جونز در مورد فعالیتهای هستهای ایران گفت: «فکر نمیکنم هیچچیز بتواند برنامه آنها را بهطور دائمی به عقب براند؛ اما انجام حملات به ترامپ این امکان را میدهد که بتواند کمکم کنار بکشد و بگوید که این بار هم برنامه هستهای ایران را به عقب رانده است».
عقبنشینی از خطقرمزها؟
در شرایطی که نشانههای ملموس در مورد احتمال بازگشت درگیریها شدت گرفته و قدرتهای منطقهای تلاشهای دیپلماتیک خود را برای جلوگیری از تشدید تنشها افزایش میدهند، تهران نشانههای اندکی از عقبنشینی از «خط قرمز»های خود بروز میدهد.
به نوشته الجزیره، اعلام روز سهشنبه چین مبنی بر اعزام قریبالوقوع یک فرستاده به کشورهای منطقه برای کمک به پیشگیری از دور جدیدی از تشدید تنشها، بر ضرورتِ روزافزونِ یافتن راهحلی مسالمتآمیز برای مناقشهای تأکید دارد که بازارهای جهانی انرژی را مختل کرده و دامنهی آن به سراسر منطقه کشیده شده است. روز دوشنبه، مقامات ارشد عضور پیمان مکه از عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه با مقامات عالیرتبه ایرانی دیدار کردند و متعهد شدند که گفتگوها پیرامون «صلح و امنیت» در منطقه را ادامه دهند.
با این حال، به نظر میرسد تهران مصمم است که از خواستههای خود کوتاه نیاید؛ بهویژه آنکه ایران اهرم فشار قابلتوجهی بر آیندهی تجارت دریایی در «تنگه هرمز» دارد؛ به گفته یک کارشناس سیاسی: «اولویت ایران صرفاً برقراری یک آتشبس دیگر نیست، بلکه پایان دادن دائمی به جنگ و ایجاد بازدارندگی است تا چرخه حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل تکرار نشود. تهران میخواهد به واشنگتن، از جمله روسای جمهور آینده آمریکا، درس عبرتی بدهد که حمله به ایران هزینه بالایی دارد. استراتژی بازدارندگی آن چندلایه است و هدف آن تحمیل هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی است که بسیار فراتر از میدان نبرد گسترش مییابد».
به دنبال تضمینهای ملموستر
به گفته تحلیلگران، محاسبات کنونی ایران تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد، از جمله: بیاعتمادی عمیق به واشنگتن (که از ژوئن ۲۰۲۵، همزمان با انجام مذاکرات، سه بار به ایران حمله کرده است)؛ این باور که تداوم فشارهای اقتصادی میتواند ایالات متحده را به دادن امتیازات مطلوبتر وادارد؛ و همچنین انتخابات بسیار مهمی که قرار است در همین هفته و هفته آینده در اسرائیل و ایالات متحده برگزار شود.
به گفته سینا طوسی، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز سیاست بینالملل، شکست توافق اسلامآباد، موضع تهران را سرسختتر کرده است. او به شبکه الجزیره گفت: «ایران بر این باور است که مذاکرات پیشین و توافقهای آتشبس نتوانستهاند از این کشور در برابر حملات نظامی مجدد محافظت کنند؛ از این رو، ایران به دنبال تضمینهایی ملموستر و پایدارتر است».

طرح از الجزیره
کنترل ایران بر کشتیرانی در تنگه هرمز، همچنان یکی از قویترین برگهای برنده این کشور در چانهزنیها محسوب میشود. بر اساس دادههای گردآوریشده توسط موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، ماه اکتبر شاهد بیشترین تعداد حملات به کشتیهای تجاری در اطراف تنگه هرمز بوده است. در پی حملات ایران به نفتکشها، قیمت نفت خام برنت در هفته گذشته به بیش از ۱۱۷ دلار در هر بشکه رسید (در حالی که پیش از جنگ حدود ۷۲ دلار بود)؛ این در حالی است که حجم کشتیرانی در این تنگه همچنان فاصله زیادی با سطح پیش از جنگ دارد.
کریس بوچمپ، تحلیلگر ارشد بازار در گروه آیجی، معتقد است که ایران عامدانه از این فشار اقتصادی به عنوان بخشی از یک رقابت فرسایشی گستردهتر با واشنگتن بهرهبرداری میکند. بوچمپ به شبکه الجزیره گفت: «آنها میدانند که درگیر یک رقابت فرسایشی با ایالات متحده هستند تا ببینند چه کسی زودتر از پا در میآید. با این حال، در حال حاضر آنها از ادامه حملات به کشتیها استقبال میکنند تا قیمتها را همچنان بالا ببرند».
ابتکارهای دیپلماتیک
آخرین ابتکارهای دیپلماتیک، بازتابدهنده نگرانی فزاینده قدرتهای منطقهای نسبت به پیامدهای دور جدیدی از درگیریهاست. عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه روز دوشنبه با مقامات ایرانی توافق کردند که گفتگوها پیرامون صلح و امنیت منطقهای را ادامه دهند؛ این توافق در حالی صورت میگیرد که نگرانیهایی مبنی بر احتمال تشدید دوباره درگیریها وجود دارد.
به گفته رامی خوری، تحلیلگر سیاسی و عضو غیرمقیم در مرکز عربی در واشنگتن دیسی، این نشست اهداف متعددی را دنبال میکرد که برخی از آنها فوریتر از سایرین هستند. خوری به شبکه الجزیره گفت: «فوریترین هدف، کاهش تنش و تلاش برای بازگشت به روند دیپلماتیک، برقراری آتشبس دائمی، و سپس شناسایی مسائل و رسیدگی به آنها از طریق میانجیگری بسیار قویتر است؛ میانجیگریای که مورد حمایت این سه کشور شاید کشورهای دیگر باشد». او افزود که این گفتگوها میتواند سرآغاز تغییری باشد که در آن، نظم امنیتی منطقه — که اکنون تحت سلطه واشنگتن است — به نظمی دیگر تغییر جهت دهد؛ نظمی که در آن کشورهای خاورمیانه و سایر ملتهای منطقه بتوانند نفوذ بیشتری اعمال کنند.
در همین حال، به گفته طوسی، قدرتهای منطقهای، علیرغم اختلافاتشان با تهران، بهطور فزایندهای درک میکنند که امنیت خودشان از امنیت ایران جدا نیست. او گفت: «تا زمانی که رویارویی گستردهتر میان ایالات متحده و ایران ادامه دارد، ایجاد ثبات در یمن دشوار خواهد بود؛ درست همانطور که تا زمانی که تشدید نظامی در منطقه به عنوان یک تهدید دائمی باقی است، دستیابی به یک توافق پایدار با ایران دشوار خواهد بود».
با این حال، به نظر میرسد، بزرگترین مانع همچنان بیاعتمادی ایران به واشنگتن است. به گفته یک تحلیل گر مسائل سیاسی: «پس از دو جنگ، تهران نسبت به تعهدات آمریکا عمیقاً بدبین است و خواهان تضمینهای ملموسی است تا اطمینان حاصل شود که هرگونه توافق، صرفاً به یک وقفه موقت دیگر پیش از حمله بعدی تبدیل نخواهد شد. ایران مایل به مذاکره است و با ارائه پیشنهادی برای پایان دادن به جنگ، پیشتر انعطافپذیری خود را نشان داده است. اما تهران بر این باور است که همچنان از اهرمهای فشار قابلتوجهی -بهویژه در تنگه هرمز- برخوردار است و حاضر نیست این اهرمها را تحت فشارهای نظامی یا اقتصادی از دست بدهد. هدف، پایان دائمی جنگ است، نه یک آتشبس موقت دیگر که مناقشه اصلی را همچنان حلنشده باقی بگذارد.»
عملیاتی برای پایان یا شعلهورتر شدن جنگ؟
در همین شرایط، حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل ایران، در گروه بینالمللی بحران، در مجله تایم نوشت: مناقشه دونالد ترامپ با ایران به یک بارِ سیاسی برای دولت او تبدیل شده است. از زمان آخرین حملات ایالات متحده به ایران در ۸ سپتامبر، ترامپ بهطور علنی احتمال حمله به ایران پیش از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر را رد کرده و وعده داده که پس از این انتخابات، به این مناقشه پایان دهد.
سپس، زمزمههایی شنیده شد مبنی بر اینکه برنامهریزان نظامی آمریکا و اسرائیل گزینههای جدیدی برای حمله به ایران تدوین کردهاند؛ از جمله استفاده احتمالی از بزرگترین سلاح غیرهستهای در زرادخانه آمریکا، یعنی بمب GBU-43/B که به «مادرِ همه بمبها» شهرت دارد. گفته میشود اهداف مورد نظر، تأسیسات هستهای و زیرساختهای انرژی ایران هستند؛ هرچند تردیدهایی وجود دارد که آیا این بمب میتواند به عمیقترین تأسیسات زیرزمینی ایران نفوذ کند یا خیر. بر اساس این گزارشها، به نظر میرسد ترامپ به دنبال انجام حملهای است که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی نظامی جلوه دهد و سپس بدون آنکه به نظر برسد عقبنشینی کرده است، به جنگ پایان دهد.
اما چنین رویکردی ممکن است به شعلهور شدن جنگی بسیار گستردهتر از آنچه واشنگتن در نظر دارد، منجر شود. بعید است تهران اجازه دهد واشنگتن به سرعت به این مناقشه پایان دهد؛ ضمن اینکه ایران با هراس از حمله احتمالی ایالات متحده، ممکن است خود پیشدستی کرده و نخستین ضربه را وارد کند. هر یک از این سناریوها میتواند به دور جدیدی از درگیریها منجر شود که بسیار ویرانگرتر از دورههای پیشین خواهد بود.
پیش از «مادرِ همه بمبها»
انتشار گزارشهایی درباره طرحهای نظامی شامل استفاده از «مادرِ همه بمبها»، در حالی مطرح میشود که دو تحول نگرانکننده دیگر نیز در جریان است. نخست اینکه ایران حملات دریایی خود را تشدید کرده است؛ اقدامی که احتمالاً واکنشی به افزایش حجم ترددها در تنگه هرمز محسوب میشود. نکته قابلتوجه اینکه در جریان این تشدید تنشها، دو کشتی باری متعلق به امارات متحده عربی، به نامهای «جیافاس پراید» (GFS Pride) و «کیپ دائو» (Cape Dao)، در این تنگه هدف قرار گرفتند.
دوم اینکه، به نظر میرسد تلاشهای دیپلماتیک به بنبست خورده است. در اواخر سپتامبر، ترامپ پیشنهادی را که تهران در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل مطرح کرده بود، رد کرد. این پیشنهاد شامل موارد زیر بود: پایان دادن به درگیریها در تمامی جبههها از جمله لبنان؛ لغو محاصره دریایی و تحریمهای نفتی ایالات متحده؛ آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران؛ و بازگشایی تنگه هرمز ظرف هفت روز. در مقابل، واشنگتن تأکید دارد که ایران باید در چارچوب این توافق، اقداماتی را در خصوص برنامه هستهای خود انجام دهد؛ موضوعی که مقامات ایران میگویند تنها در مرحلهای دیگر حاضر به انجام آن هستند.
زمانبندی هرگونه حمله احتمالی از سوی ایالات متحده یا اسرائیل همچنان نامشخص است. اگرچه ترامپ گفته که پیش از انتخابات میاندورهای حملات را از سر نخواهد گرفت، اما اسرائیل در تاریخ ۲۷ اکتبر — یک هفته پیش از آن — انتخابات خود را برگزار کرد؛ و طبق گزارشها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خواهان از سرگیری درگیریها پیش از برگزاری هر دو انتخابات بوده است.البته، اهداف ایالات متحده و اسرائیل ممکن است با یکدیگر متفاوت باشد. به نظر میرسد ترامپ خواهان چیزی است
که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی نظامی چشمگیر جلوه دهد، بدون آنکه نیازی به درگیر شدن در جنگی طولانیمدت دیگر باشد؛ در حالی که اظهارات نتانیاهو مبنی بر «به سرانجام رساندن کار»، حاکی از اهدافی بلندپروازانهتر است که احتمالاً تغییرات رادیکال را هم میشود. به نظر میرسد تهران با تدارک پاسخی مختص به خود، برای هر یک از این سناریوها آماده میشود: جنگی طولانیمدت و گسترده در سطح منطقه که هدف آن تحمیل هزینههای اقتصادی ویرانگر است.
چشم در برابر چشم؛ محروم کردن ترامپ از یک جنگ کوتاه
دیدگاه غالب در تهران این است که جنگ بعدی باید به گونهای پیش برود که چنان هزینههای سنگینی به بار آورد که هیچیک از رؤسای جمهور آینده ایالات متحده، حتی فکر ورود به جنگی دیگر را هم به ذهن خود راه ندهند. حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در اواخر سپتامبر اظهار داشت که ایران «تا زمانی که ایالات متحده را از منطقه بیرون نرانیم، متجاوز را تنبیه نکنیم و بازدارندگی پایداری ایجاد نکنیم — بهطوری که دیگر هیچکس جرأت حمله به ایران را نداشته باشد — از پای نخواهد نشست».
اگر این منطق حاکم شود، هرگونه اقدام متقابلِ نمادین و «بهاصطلاح چشمدربرابررچشم» (تلافیجویانه در همان سطح) منتفی خواهد بود. از دیدگاه تهران، اگر آمریکا حمله محدودی به کوه کلنگ انجام دهد و ایران نیز در پاسخ واکنشی محدود نشان دهد، پیامی کاملاً نادرست به واشنگتن مخابره خواهد شد؛ پیامی با این مضمون که آمریکا میتواند به تأسیسات هستهای ایران حمله کند، از این اقدام در عرصه سیاست داخلی بهرهبرداری نماید و تنها هزینهای محدود و قابلقبول بپردازد. از همین رو، مقامات ایرانی هشدار دادهاند که حتی یک حمله نمادین و غیرمرگبار نیز با واکنشی گسترده مواجه خواهد شد؛ اقدامی که مانع از آن میشود تا ترامپ بتواند به آن «خروج سریع» (پایان زودهنگام درگیری) که احتمالاً از طراحان جنگی خود خواسته است، دست یابد.
در این سناریو، در مرحله اول، ایران زیرساختهای انرژی و اقتصادی منطقه را هدف قرار خواهد داد. اگر افزایش هزینه جنگ نخستین ابزار در محاسبات ایران باشد، «طولانی شدن» آن ابزار دوم است. زمانبندی، بُعد سوم در تفکر ایران است. مقامات نظامی ایران بهطور فزایندهای به احتمال انجام حمله نخست یا حمله پیشدستانه اشاره کردهاند. بنابراین، دستکم این احتمال وجود دارد که ایران ممکن است پیشدستی کند و سپس وارد نبردی طولانیمدت شود. این سناریو ممکن است در پی محاسبات نادرست ناشی از سیگنالهای مبهم آمریکا و اسرائیل رخ دهد؛ سیگنالهایی نظیر لو رفتن طرحهای حمله، استقرار ناوهای هواپیمابر و نیروهای دوزیست (آبی-خاکی)، و نزدیک شدن هواپیماها به حریم هوایی ایران بدون ورود به آن. کارشناسان نظامی در ایران، این الگو را تلاشی برای عادیسازی فعالیتهای نظامی و بازیابی عنصر غافلگیری میدانند. بدین ترتیب، ممکن است تهران «سیگنالدهی نظامی» را با یک حمله قریبالوقوع اشتباه بگیرد و دست به حمله پیشدستانه بزند؛ حتی اگر خودِ تهران خواهان دور جدیدی از جنگ نباشد.
عنصر چهارم به دامنه کسانی مربوط میشود که تهران در صورت وقوع حمله، آنها را مسئول خواهد دانست. در واقع، برخی در تهران تصور میکند واشنگتن به اسرائیل اجازه خواهد داد تا پس از انتخابات میاندورهای، به ایران حمله کند. در نتیجه، تهران بهصراحت اعلام کرده است که حتی اگر اسرائیل بهتنهایی دست به حمله بزند، نیروها و داراییهای ایالات متحده در منطقه با اقدام تلافیجویانه مواجه خواهند شد.
گسترش دامنه جغرافیایی
روشن است که دامنه واکنش ایران به حمله احتمالی ایالات متحده، به احتمال زیاد بسیار گستردهتر خواهد بود. رفتار ایران در تنگه هرمز از اواخر سپتامبر، نمایی از چگونگی گسترش احتمالی درگیری توسط این کشور را به دست میدهد. زمانی که امارات متحده عربی - با پشتیبانی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) - جریان انتقال نفت را از طریق کریدوری جنوبی در امتداد سواحل عمان حفظ کرد، سپاه پاسداران حملات خود را از نفتکشهای کوچکِ در حال تردد (شاتل) به سمت ابرنفتکشها تغییر داد و اعلام کرد که شناورهای استفادهکننده از این «کریدور غیرقانونی»، در سراسر منطقه «مورد تعقیب و توقیف» قرار خواهند گرفت. به دنبال آن، حملاتی در سواحل امارات و نزدیکی قطر رخ داد. تشدید تنش در منطقه میتواند ایران را به سمت هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی انرژی و سایر زیرساختها در سراسر خلیج فارس سوق دهد.
شرکای منطقهای ایران نیز میتوانند دامنه درگیری را گسترش دهند، هرچند تهران کنترل کاملی بر اقدامات آنها ندارد. در یمن، حوثیها هماکنون جبهه دریایی دومی را در دریای سرخ گشودهاند که کشتیرانی را تهدید کرده و فشار بر عربستان سعودی را افزایش میدهد. در عراق، گروه کتائب سیدالشهدا تهدید کرده که در صورت مواجهه ایران با یک تهدید وجودی، وارد نبرد خواهد شد. این درگیری همچنین ممکن است از طریق عملیات غیرمستقیم به اروپا نیز کشیده شود.
شاید هماکنون نیز تلاشهایی در این راستا صورت گرفته باشد: اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا ادعا کرده که یک توطئه مشکوک در ماه سپتامبر در نزدیکی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در «فرفورد» (RAF Fairford) - پایگاهی که توسط بمبافکنهای آمریکایی استفاده میشود - «تقریباً بهطور قطع» توسط سپاه پاسداران هدایت شده است. تهران هرگونه دخالتی را تکذیب میکند، اما این حادثه احتمال انجام عملیاتهای پنهان علیه داراییهای نظامی آمریکا در خارج از خاورمیانه را مطرح میسازد.
تهران همچنین خود را برای احتمال یک عملیات زمینی در داخل خاک ایران آماده میکند. به گفته علی جهانشاهی، فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران، بیش از ۵۰ یگان در امتداد مرزها، از شمال غرب تا سواحل مکران، مستقر شدهاند و فرودگاههای متروکه نیز به عنوان نقاط احتمالی فرود دشمن شناسایی شدهاند. نیروهای امنیتی ایران همچنین در جنوب شرق دست به عملیاتهای پیشگیرانه علیه گروههای مسلح بلوچ زده و در مناطق مرزی کردنشین نیز حملات پهپادی و توپخانهای انجام دادهاند؛ چرا که نگرانیهایی وجود دارد مبنی بر اینکه این گروهها ممکن است در جریان یک حمله خارجی، جبههای داخلی بگشایند.
جنگی که قرار است آخرین جنگ باشد
هم ایالات متحده و هم ایران با خطر ارتکاب یک اشتباه محاسباتی جدی روبرو هستند. ممکن است آمریکا تصور کند که میتواند بر دامنه و مدتزمان جنگ مسلط باشد، اما در نهایت دریابد که کلید ماجرا در دست ایران است. این قدرت بدین معناست که ایران لزومی نمیبیند اجازه دهد درگیری به سرعت یا بدون هزینه و دردسر به پایان برسد.
در سوی دیگر، تهران — که از درگیریهای شدیدی که در اواخر فوریه آغاز شد، تا ماه آوریل ادامه یافت و پس از آن ابعاد منطقهای گستردهتری پیدا کرد، جان سالم به در برده است — ممکن است متقاعد شده باشد که یک درگیری وسیعتر در این مقطع نیز میتواند بازدارندگی پایداری ایجاد کند. اما شرایطی که در گذشته این استراتژی را نسبتاً مؤثر میساخت، تغییر کرده است؛ که بخشی از این تغییر ناشی از اقدامات خودِ ایران است. هرچه تهران دایره اهداف خود را گستردهتر کند، بیشتر با این خطر مواجه میشود که همسایگانی را که خواهان دوری از این مناقشه بودند، به حامیانِ شکستِ خود تبدیل نماید. بنا بر گزارشها، عربستان سعودی و امارات متحده عربی توافق کردهاند تا حمایت نظامی خود از نیروهای ضد حوثی در یمن را هماهنگ کنند؛ در همین حال، عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، پیشنهاد کمک به دفاع از عربستان سعودی در برابر حملات حوثیها را مطرح کرده است. برای پادشاهیهای حوزه خلیج فارس، مسئله به سطح حیاتی و وجودی رسیده است: یا باید اهرم فشار ایران درهم شکسته شود، و یا دسترسی آنها به بازارهای جهانی همچنان وابسته به خویشتنداری ایران باقی خواهد ماند.
بدین ترتیب، جنگی که با هدف بازدارندگی در برابر حملات احتمالی آمریکا در آینده آغاز شده، ممکن است در عوض به تقویت اجماعی منطقهای منجر شود که بر اساس آن، به جای مدارا یا مذاکره با ایران، باید ضربهای جدی به آن وارد کرد.
در نهایت، دیپلماسی تنها راهی است که میتواند مانع از آن شود که شکاف میان برداشتها و محاسباتِ ریسکِ طرفین (آمریکا و ایران)، به دور جدیدی از رویارویی — که میتواند بهمراتب پرهزینهتر باشد — منجر گردد. بدون دیپلماسی، ممکن است واشنگتن با تصورِ امکانِ خروجِ سریع، دست به حملهای محدود بزند؛ یا تهران، از بیمِ حملهای قریبالوقوع، پیشدستی کرده و حمله را آغاز کند. هر یک از این سناریوها میتواند به جنگی منطقهای و طولانیمدت — که ایالات متحده خواهان پرهیز از آن است — و همچنین شکلگیری ائتلافی فزاینده علیه جمهوری اسلامی منجر شود؛ وضعیتی که ایران بابت آن هزینهای سنگین خواهد پرداخت.