دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵

مقالات

سرمقاله خراسان/ چه کسانی سکوت ناگویا را شکستند؟

سرمقاله خراسان/ چه کسانی سکوت ناگویا را شکستند؟
پیام سپاهان - خراسان/ «چه کسانی سکوت ناگویا را شکستند؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم محمدرضا ناصری نژاد است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: در ناگویا ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - خراسان / «چه کسانی سکوت ناگویا را شکستند؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم محمدرضا ناصری نژاد است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
در ناگویا «سکوت» را فقط نمی‌شود شنید، می‌شود دید. تقریباً همه‌جا نشانه‌هایی برای حفظ سکوت و آرامش وجود دارد. در اتوبوس، قطار، سالن‌ها و فضاهای عمومی. این‎جا همه‌چیز آرام و منظم پیش می‌رود. مردم آهسته حرف می‌زنند و حتی صدای بلند، اگر مزاحم کسی هم نباشد، چندان پذیرفته نیست. ناگویا شهر سکوت است، اما این روزها در گوشه‌ای از این شهر، صدایی شنیده می‌شود که نمی‌شود نشنید، صدای دختران ایران. فریاد شادی بعد از مدال، تشویق‌های بلند، خنده‌های از ته دل، اشک‌هایی که از شوق جاری می‌شود و پرچم ایران که بالا می‌رود. انگار دختران ایران آمده‌اند تا سکوت این شهر را با صدای شادی خودشان بشکنند. در همین چند روز، نام ورزش‌هایی مثل روئینگ، کاتا و کبدی زنان در میان مدال‌آوران ایران قرار گرفته است؛ مدال‌هایی که هرکدام بخشی از یک روایت بزرگ‌ترند، روایتی از حضور دخترانی که آمده‌اند در مهم‌ترین میدان ورزشی قاره، خودشان را نشان دهند. اما برای من که این روزها در ناگویا هستم، ماجرا فقط جدول مدال‌ها نیست، مسئله مسیر رسیدن به این‎جاست. این دختران ماه‌ها برای این رقابت‌ها آماده شدند، در شرایطی که جنگ و تبعات آن، زندگی و برنامه آماده‌سازی ورزشکاران ایرانی را تحت تأثیر قرار داده بود. حتی کمیته المپیک آسیا نیز درباره دشواری‌های تمرین دختران ورزشکار ایران در دوره جنگ و شرایط سختی که پشت سر گذاشتند، نوشته است. شاید به همین دلیل است که تماشای هر مدال برای من این‎جا معنای دیگری دارد. آن‎ها فقط روی سکو نرفتند، آن‎ها از مسیری سخت عبور کردند تا به این چند دقیقه افتخار برسند و بعد، وقتی مدال را گرفتند، سکوت را شکستند. با فریاد، با خنده، با اشک و با در آغوش گرفتن یکدیگر. پشت سر این دختران، یک نام هم هست: «میناب ۱۶۸». کاروان ایران با یاد ۱۶۸ دانش‌آموز شهید مظلوم میناب به این بازی‌ها آمده است، نامی که از ایران تا ناگویا همراه این کاروان آمده و حالا با هر مدال، با هر بار بالارفتن پرچم و با هر سرود ایران، دوباره شنیده می‌شود. ناگویا همچنان همان شهر آرام است. قطارها سر وقت می‌آیند، خیابان‌ها منظم‌اند و مردم آرام صحبت می‌کنند. تابلوهای سکوت هنوز همه‌جا هستند. اما در سالن‌های مسابقه، داستان دیگری در جریان است. دختران ایران آمده‌اند تا در دل این سکوت، صدای شادی خودشان را بلند کنند؛ صدایی که از مدال‌ها، از تلاش، از اشک و لبخند و از پرچمی می‌آید که هر بار بالا می‌رود، گوشه‌ای از ایران را با خودش به ناگویا می‌آورد. و شاید زیباترین تصویر این روزهای من همین باشد: شهری که به سکوت عادت دارد، حالا صدای شادی دختران ایران را هم می‌شنود.


نظرات شما