سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴

مقالات

سرمقاله خراسان/ خطای پرهزینه نشنیدن !

سرمقاله خراسان/ خطای پرهزینه نشنیدن !
پیام سپاهان - خراسان / «خطای پرهزینه نشنیدن!» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سیدمصطفی صابری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: در مواجهه با اعتراض‌های اخیر، ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - خراسان / «خطای پرهزینه نشنیدن!» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سیدمصطفی صابری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
در مواجهه با اعتراض‌های اخیر، روایت مسلط در بخش‌هایی از حاکمیت و رسانه‌های رسمی، بر یک فرض ساده‌ساز استوار شده بود: این‌که ریشه بخش قابل‌توجهی از اعتراض‌ها را باید در ناآگاهی تاریخی، فقدان سواد رسانه‌ای و بی‌توجهی به شرایط حساس کشور و منطقه جست‌وجو کرد. این روایت، هرچند در توصیف بخشی از رفتارهای هیجانی روزهای گذشته، به‌ویژه در میان نوجوانان و کاربران کم‌تجربه شبکه‌های اجتماعی بیراه نیست، اما زمانی که به کلیت منتقدان و معترضان حتی آن‌هایی که کنش مسالمت‌آمیز داشتند تعمیم داده می‌شود، به خطای تحلیلی پرهزینه‌ای بدل می‌شود که پیامدهای اجتماعی آن مثل فرسایش سرمایه اجتماعی می‌تواند ماندگار باشد.
تکلیف اغتشاشگر، گروهک و... که مشخص است اما واقعیت این است که در میان منتقدان و معترضانی که رفتار مسالمت‌آمیز داشتند، با طیفی مواجه‌ایم که نه‌تنها فاقد آگاهی نیست، بلکه از قضا برخوردار از سرمایه فرهنگی، درک تاریخی و سواد رسانه‌ای بالاست. افرادی تحصیل‌کرده، اهل مطالعه، آشنا با سازوکارهای عملیات روانی رسانه‌های بیگانه و دارای مرزبندی روشن با اغتشاش، سلطنت‌طلبی، تجزیه‌طلبی و مداخله نظامی خارجی. بسیاری از این افراد در بزنگاه‌هایی چون جنگ ۱۲روزه، تمام‌قد در کنار کشور ایستاده‌اند و به‌رغم نقدها کنش‌شان را، به‌زعم خود، در راستای منافع ملی تعریف کرده‌اند.
شاید بتوان این گروه را «منتقدان وفادار» نامید؛ کنشگرانی که تعلق ملی و هویت ایرانی‌شان محل تردید نیست، اما نسبت به شیوه اداره کشور و فرایندهای تصمیم‌گیری نقدهای جدی دارند. خطای رایج در روایت رسمی این است که این نقد، به‌واسطه بستر رسانه‌ای یا زمان بروز آن، به‌عنوان هم‌صدایی با دشمن یا نادیده‌گرفتن واقعیت‌ها تفسیر می‌شود؛ تفسیری که بیش از آن‌که واقعیت اجتماعی را توضیح دهد، آن را تحریف می‌کند.
در چنین شرایطی، نقش رسانه ملی و ساختار روایت رسمی تعیین‌کننده‌تر از همیشه است. وقتی صداوسیما با دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه و کاذب، جامعه را صرفاً به «موافق» و «مخالف» تقلیل می‌دهد و طیف خاکستریِ منتقدِ دلسوز را یا حذف می‌کند یا در کنار براندازان و اغتشاشگران می‌نشاند، عملاً فرایند طرد نمادین این گروه را تسریع می‌کند. در این روایت، منتقدان وفادار با کنش‌های مسالمت‌آمیز چنان تصویر می‌شوند که گویی چشم بر همه واقعیت‌ها بسته‌اند، فاقد طیف‌بندی‌اند و به‌طور ضمنی با سلطنت‌طلبی و مداخله نظامی بیگانگان همراهی می‌کنند؛ در حالی‌که کمی رصد میدانی و درک دقیق‌تر از لایه‌های اجتماعی نشان می‌دهد این تحلیل تا چه اندازه غیردقیق است.تقلیل هر نوع نقد و اعتراض حتی مسالمت‌آمیز، به «بازی‌خوردن»، «خطای تحلیلی» یا «کمبود سواد رسانه‎ای» نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه امکان جذب واقعی و پایدار این نیروهای وفادار اما منتقد را از میان می‌برد. نیروهایی که احساس می‌کنند آن‌قدر نادیده گرفته شده‌اند و همراهی‌شان در مقاطع قبلی به‌اشتباه تفسیر شده که دیگر حاضر به انفعال هم نیستند، هرچند همچنان خطوط قرمز خود را با طرف مقابل شفاف نگه داشته‌اند.نکته مهم این‎جاست: سخن گفتن از شنیدن صدای معترضان مسالمت‌جو، به‌معنای تأیید هر نوع اعتراض یا نفی نظم نیست. برعکس این شنیدن دقیقاً ابزار پیشگیری است، نه امتیازدهی. جامعه‌ای که کانال‌های رسمی شنیده‌شدن را مسدود می‌کند، ناخواسته میدان را به روایت‌های غیررسمی، احساسی و گاه مخرب واگذار می‌کند.
بازار
امروز به نظر می‌رسد مسئله اصلی نه کمبود وفاداری، بلکه ضعف در به‌رسمیت‌شناختن «اعتراض وفادارانه» است. تحلیل یک‎سویه از شرایط شامل نبود سواد رسانه‎ای، بازی خوردن و یکسان‌سازی همه مخالفان هم تصویر درستی از شرایط به ما نمی‌‎دهد. طیف منتقد اما وفادار به مصالح کلان کشور که فصل مشترکی چون ایران با حاکمیت دارند ظرفیت بالایی برای گفت‌وگو، اصلاح و بازسازی اعتماد دارد. اما این ظرفیت، با جذب نمایشی و شعاری حفظ نمی‌شود. شنیدن فعال، تفکیک دقیق میان نقد دلسوزانه، اعتراض خشونت‌بار و براندازی، بازنگری در روایت رسمی و اصلاح دوگانه‌های نادرست، شرط بازسازی سرمایه اجتماعی است. این مسیر، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ در حکمرانی است. ایران زمانی حفظ می‌شود که همه احساس کنند در روایت رسمی، دیده و به رسمیت شناخته می‌شوند.


نظرات شما