سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۵

سیاسی

حاجی‌فیروزها امسال دیرترمی‌رسند؛ روایت یک حاجی‌فیروز درشهر از دست‌رفته

حاجی‌فیروزها امسال دیرترمی‌رسند؛ روایت یک حاجی‌فیروز درشهر از دست‌رفته
پیام سپاهان - اصفهان- نمایش حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند با محوریت حاجی‌فیروزی نابینا، جنگ، بی‌خانمانی و تغییرات شهری را دنبال می‌کند و از ۳ مهر در حمام ۴۰۰ ساله تاریخی «شاه» در اصفهان روی صحنه می‌رود
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - اصفهان- نمایش حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند با محوریت حاجی‌فیروزی نابینا، جنگ، بی‌خانمانی و تغییرات شهری را دنبال می‌کند و از ۳ مهر در حمام ۴۰۰ ساله تاریخی «شاه» در اصفهان روی صحنه می‌رود

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها - کوروش دیباج: حاجی‌فیروز معمولاً با آمدن بهار و وعده تولد دوباره زندگی شناخته می‌شود؛ اما در حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند این وعده با جهانی روبه‌روست که جنگ، بی‌خانمانی، مهاجرت و فرسایش حافظه شهری، امکان بازگشت به خانه و تجربه دوباره زندگی را با پرسش مواجه کرده است. محمدرضا رهبری در این نمایش، شخصیت آیینی حاجی‌فیروز را از جایگاه آشنای خود فاصله می‌دهد و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید پس از نابینایی، شهر و تغییرات آن را از مسیر صدا و نشانه‌های حسی بازشناسی کند.
در این میان، اصفهان صرفاً پس‌زمینه روایت نیست. بخشی از تجربه نمایشی در نسبت با شهر، تاریخ و دگرگونی بافت تاریخی شکل می‌گیرد و حمام شاه نیز از یک محل میزبانی اجرا فراتر می‌رود و در طراحی دراماتیک اثر نقش پیدا می‌کند. به همین دلیل، معماری بنا در این اجرا بخشی از مواجهه تماشاگر با نمایش است و قرار است بخشی از معنای اثر نه فقط از طریق متن و بازی، بلکه در برخورد مستقیم با فضای تاریخی کشف شود.
حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند حاصل فرآیندی کارگاهی نیز هست؛ فرآیندی که در آن تجربه‌های شخصی بازیگران جوان، مواجهه آنان با گذشته و پرسش از نسبت نسل امروز با تاریخ و میراث فرهنگی به مواد اولیه شکل‌گیری نمایش تبدیل شده است. رهبری در این گفتگو درباره تغییر معنای حاجی‌فیروز، نسبت نابینایی با دیدن شهر، مفهوم خانه و بی‌خانمانی، تأثیر تخریب بافت تاریخی بر حافظه و هویت، نقش حمام شاه در ساختار دراماتیک و مسیری که از کارگاه تا اجرای مکان‌محور طی شده است، توضیح می‌دهد.

پیام سپاهان

محمدرضا رهبری، نویسنده و کارگردان نمایش حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند
عنوان حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند در نگاه نخست به یک شخصیت آیینی و وعده همیشگی نوروز اشاره دارد، اما در جهان نمایش شما این وعده با جنگ و نابینایی مواجه می‌شود. دیر رسیدن حاجی‌فیروز در این روایت چه معنایی پیدا می‌کند؟
حاجی‌فیروز نماد نوروز، بهار و تولد دوباره طبیعت و زندگی آدمی است، اما در نمایش با موانعی مواجه می‌شود؛ از جمله جنگ و مسئله نابینایی خودش. بنابراین نمی‌تواند به آن وعده همیشگی که با آغاز سال نو و بازگشت زندگی همراه است، عمل کند. حاجی‌فیروز در اینجا همچنان نماد زندگی، بهار و تولد دوباره است، اما شرایط مانع تحقق این وعده می‌شود.
این تغییر موقعیت حاجی‌فیروز، در کنار نابینایی وی، مفهوم دیدن و شناختن شهر را هم وارد نمایش می‌کند. این نابینایی دقیقاً چه نسبتی با شهر دارد؟
نابینایی، علاوه بر اشاره به ناتوانی در دیدن واقعیت‌ها، این مسئله را مطرح می‌کند که شهر فقط دیدنی نیست؛ شهر شنیدنی هم هست و می‌توان آن را از روی صدا شناخت. وقتی صدای شهر تغییر می‌کند، یعنی خود شهر تغییر کرده است. حتی بوی شهر هم در نمایش مطرح می‌شود؛ بنابراین شهر فقط چیزی نیست که دیده شود، بلکه شنیده و حس می‌شود.
تحولات تاریخی و دستکاری‌هایی که ما در طبیعت و محیط ایجاد می‌کنیم، صدای شهر را تغییر می‌دهد و بهتر است نسبت به این تغییرات دقت بیشتری داشته باشیم. حاجی‌فیروز در شرایطی که به‌دلیل جنگ و شرایط زمانه بی‌خانمان شده، در شهر می‌گردد تا از بهار، بازگشت زندگی و شکوفایی طبیعت بگوید. وی بینایی خود را بر اثر یک شوک ناشی از جنگ از دست داده، اما شهر را از طریق صدا می‌شناسد و تغییرات آن را درک می‌کند.
در نمایش، جنگ، مهاجرت اجباری و تخریب بافت تاریخی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این هم‌نشینی چگونه به مفهوم خانه و بی‌خانمانی می‌رسد؟
جنگ خانه را خراب می‌کند، مهاجرت اجباری آدمی را بی‌خانمان می‌کند و بی‌توجهی به بافت تاریخی نیز آدم‌هایی را که با یک مکان انس گرفته‌اند، دچار بی‌خانمانی می‌کند. همه اینها می‌تواند به گم‌گشتگی و لطمه به حافظه و هویت منجر شود.
خانه در این نمایش صرفاً چیزی نیست که بالای سر مجموعه‌ای از آدم‌ها قرار داشته باشد. خانه مفهومی وسیع‌تر از سرپناه دارد؛ یک مفهوم عمیق فرهنگی با تأثیرهای امنیت‌بخش و آرامش‌بخش. وقتی حوادث طبیعی و غیرطبیعی موجب بی‌خانمانی می‌شوند، پیامد آن هم می‌تواند آسیب روحی و روانی باشد و هم فراموشی و از دست دادن هویت.

پیام سپاهان

حمام تاریخی شاه محل اجرای نمایش حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند
لازم به ذکر است این عکس در حین مرمت گرفته شده است و این مکان بعد از ۵ دهه بازگشایی می‌شود
در این میان، نسل جوان و گروهی از دانشجویان در مرکز روایت قرار گرفته‌اند. چرا دانشجو و چرا گم‌شدن؟
وقتی با گذشته مواجه می‌شویم، یکی از پرسش‌های اصلی این است که آیا نسل جوان پیشینه، گذشته و تاریخ را می‌پذیرد و اگر می‌پذیرد، چگونه با آن مواجه می‌شود. مسئله دیگر ارتباط نسل جوان با نسل قبلی است؛ اینکه آیا فرهنگ و آیین می‌تواند از یک نسل به نسل دیگر منتقل شود یا نه.
نمایش تلاش می‌کند این پیوند بین نسلی را هم مطرح کند و آن را در عمل به شکل دراماتیک نشان دهد. نخستین پرسشی که از گروه جوان داشتم این بود که در مواجهه با یک بنای تاریخی چه حسی دارند و با گذشته خود چگونه برخورد می‌کنند. از آنها خواستم نخستین حس و برداشت خود را بدون سانسور بیان کنند. همین موضوع دستمایه نوشتن نمایشنامه شد؛ نمایشنامه‌ای که اگرچه به مسئله گذشته و پیوند آن با انسان امروز می‌پردازد، صرفاً تاریخی نیست و تلاش می‌کند تاریخ را به امروز منتقل کند و نگاهی روزآمد داشته باشد.
دانشجو برای من به معنای طالب دانش و جست‌وجوی دانش است و جوانی نیز با جست‌وجوگری و گم‌گشتگی پیوند دارد. وقتی بحرانی در جامعه شکل می‌گیرد، طبیعتاً نوعی گم‌گشتگی هم به وجود می‌آید و در این نمایش، این گم‌گشتگی با گذشته و پیوند با گذشته به نوعی روشنایی می‌رسد.
نمایش از دل یک فرآیند کارگاهی شکل گرفته است. این شیوه تولید چطور بر متن و ساختار نهایی اثر تأثیر گذاشت؟
هر گروهی ظرفیت و توانمندی خاص خودش را دارد و کارگردان تلاش می‌کند آن ظرفیت را کشف کند. ممکن است همان ظرفیت در گروه دیگری وجود نداشته باشد. بنابراین نمایشنامه با توجه به ظرفیت گروه تغییر می‌کند، اصلاح می‌شود و بازنویسی می‌شود.
چون این نمایش در دل یک کارگاه شکل گرفت و نوشتن نمایشنامه نیز در خود کارگاه انجام شد، مسیر را از شناخت اعضای گروه آغاز کردم؛ از شناخت روحیاتشان، تجربه‌های تلخ و شیرین و دغدغه‌هایی که در یک بازه زمانی با خود حمل کرده بودند. فرم‌هایی برای شناخت خودشان در اختیارشان گذاشتم و آنها فرم‌ها را پر کردند. این فرم‌ها نشان می‌داد که در شش ماه یا یک سال گذشته چه دغدغه‌هایی داشته‌اند، با چه مسائلی روبه‌رو بوده‌اند و چه تجربه‌های بدنی، احساسی و فکری را پشت سر گذاشته‌اند.
بعد بررسی کردیم که میان این تجربه‌ها چه اشتراکاتی وجود دارد و چگونه می‌توان آنها را به نمایشنامه تبدیل کرد. وقتی وارد حمام شاه شدیم، آدم امروزی با دغدغه‌ها و ویژگی‌های امروز در یک موقعیت تاریخی و در یک بنای کهن قرار گرفت. این مواجهه برای ما یک آزمون بود که ببینیم یک گروه جوان با دغدغه‌های امروز، وقتی در چنین بنایی قرار می‌گیرد، چه تجربه‌ای پیدا می‌کند. از دل این گفت‌وگوها و تجربه‌ها، نمایشنامه و اجرای اثر استخراج شد.
پس مواجهه با معماری و بافت تاریخی فقط در مرحله اجرا اتفاق نیفتاده و بخشی از فرآیند تولید اثر بوده است. این مواجهه چگونه به فرم نمایش راه پیدا کرد؟
فرم و مضمون هر دو از شرایط برگزاری کارگاه تأثیر گرفتند؛ هم مخاطبانی که در ابتدا در کارگاه حضور داشتند و هم مواجهه‌ای که با بنا و محیط سنتی و میراثی داشتیم. با گروه به مکانی رفتیم که در نتیجه توسعه شهری، بخشی از بافت تاریخی آن تغییر کرده و خیابانی در مجاورت مسجد شیخ لطف‌الله ایجاد شده است. مستندات تاریخی مرتبط با نمایش را نیز با گروه دیدیم و بازار را با هم گشتیم.
هرکدام از شخصیت‌های نمایش، چه از نسل جوان و چه از نسل‌های کهن‌تر، صدای خودشان را دارند. تلاش من این بوده که عناصر به شکل ارگانیک کنار هم قرار بگیرند و چیزی به مخاطب تحمیل نشود تا صداهای متفاوت آدم‌های متعلق به نسل‌های مختلف شنیده شود.
وقتی با جوان کار می‌کنید، میل به تجربه کردن و آزمودن چیزهای ناآزموده وجود دارد. یکی از تجربه‌های ما نیز این بود که ببینیم اجرای نمایش در معماری خاصی مثل معماری حمام چگونه ممکن است و فرم بنا چگونه می‌تواند بر اجرا تأثیر بگذارد. تلاش کردیم این تأثیر را در خود اجرا نشان دهیم.

پیام سپاهان


در این ساختار، نمایش سه سطح شخصی، شهری و تاریخی پیدا می‌کند. این سه سطح چگونه در یکدیگر قرار می‌گیرند؟
نمایش سه سطح دارد. یک سطح شخصی که با شخصیتی به نام سارا مرتبط است؛ یک سطح عمومی‌تر که مسئله اصفهان و زیستن انسان‌ها در شهر را مطرح می‌کند؛ و یک لایه تاریخی که به جنگ و تخریب می‌پردازد.
تخریب در اینجا به نوسازی و توسعه شهری نیز اشاره دارد و مشخصاً به یکی از خیابان‌هایی که در مجاورت مسجد شیخ لطف‌الله در بافت تاریخی ایجاد شده است. جنگ نیز به جنگ تاریخی اخیر، یعنی جنگ رمضان، اشاره دارد.
این سه سطح در نهایت به یک پرسش مشترک می‌رسند: وقتی خانه، شهر و حافظه انسان از بین می‌رود، چه چیزی می‌تواند او را دوباره به خانه برگرداند؟ چه چیزی می‌تواند ما را به گذشته خودمان، به جایی که در آن احساس آرامش و امنیت پیدا کرده‌ایم، بازگرداند؟
در این میان، حمام تاریخی شاه چه نقشی پیدا می‌کند؟ آیا بنا صرفاً محل اجرای نمایش است یا ساختار معماری آن بخشی از روایت شده است؟
حمام شاه صرفاً یک مکان تاریخی برای اجرا نیست. ویژگی‌های این مکان تاریخی بر نوع روایت داستان تأثیر گذاشته است. شاید اگر نمایش را در یک مکان ساده‌تر اجرا می‌کردیم، قصه ساده‌تری می‌گفتیم، اما چنین مکانی با چنین پیچیدگی‌هایی طبیعتاً به شکل‌گیری نمایشی پیچیده‌تر کمک می‌کند.
نمایش از فرم معماری بنا تأثیر پذیرفته و خود بنا به یکی از شخصیت‌های نمایش تبدیل شده است. بخشی از مضمون نیز باید در برخورد آدم‌ها با مکان کشف شود.
با توجه به اینکه نمایش با جنگ، مهاجرت، تخریب و مسئله حافظه سروکار دارد، چگونه تلاش کرده‌اید اثر به یک بیانیه اجتماعی یا مقاله درباره این مسائل تبدیل نشود؟
تلاش من این بوده که عناصر به شکل ارگانیک کنار هم قرار بگیرند و چیزی به مخاطب حقنه نشود. نمایش قرار نیست به یک بیانیه اجتماعی یا مقاله تبدیل شود. تلاش این است که مخاطب یک تجربه صوتی متفاوت در حمام داشته باشد، یک تجربه دیداری و نمایشی متفاوت را پشت سر بگذارد و بخشی از معنا را خودش از مکان کشف کند.
مخاطب باید با مواجهه با بنا، بخشی از آنچه نمایش می‌خواهد بگوید را پیدا کند. در واقع بخشی از نمایش کشفی است که مخاطب هنگام برخورد با این بنا به دست می‌آورد.


نظرات شما