شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵

سیاسی

محمد قوچانی: فرق می‌کند چه کسی رئیس‌جمهور باشد

محمد قوچانی: فرق می‌کند چه کسی رئیس‌جمهور باشد
پیام سپاهان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست امضای تفاهم‌نامه ایران و آمریکا توسط رؤسای جمهور دو کشور که به ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
امضای تفاهم‌نامه ایران و آمریکا توسط رؤسای جمهور دو کشور که به تأیید رهبری نیز رسیده است، ایران را وارد فصل جدیدی از حیات خود می‌کند. “سازندگی” به این موضوع پرداخته است
بازار
محمد قوچانی| شکست پروژه براندازی، این بار حتی با وجود چتر حمایتی ارتش‌های بیگانه، بیش از هر زمان بازگشت به اصلاحات را ثابت می‌کند. اصلاح‌طلبان البته چون صلح‌طلبند، بیش از جنگ در صلح به‌کار می‌آیند و اساساً در هنگامه جنگ، مرز جناح‌های سیاسی در دفاع از میهن در برابر دشمن برداشته می‌شود. اما در صلح است که تمایزها و رقابت‌ها شکل می‌گیرد. ازجمله در همین دوران است که روشن می‌شود که فرق می‌کند چه کسی رئیس‌جمهور باشد و چرا میان اصلاح‌طلب و اصولگرا تفاوت وجود دارد؟ از سال ۱۳۷۶ که رقابت اصلاح‌طلبی و اصولگرایی در انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد، بارها این سخن را از انحلال‌طلبان و براندازان شنیده‌ایم که هیچ فرقی نمی‌کند که چه کسی رئیس‌جمهور باشد و در هر صورت، هسته سخت قدرت جای دیگر است.
متأسفانه برخی اصولگرایان عامدانه برای تضعیف جمهوریت و برخی اصلاح‌طلبان هم ناامیدانه از بسط جمهوریت به این مسئله دامن می‌زنند و رئیس‌جمهور را مقامی منفعل می‌خوانند. اما نهاد ریاست جمهوری به‌عنوان نماد نهاد جمهوریت (که یکی از دو اصل تغییرناپذیر قانون اساسی است) همواره توانسته در مقام منتخب مستقیم اکثریت ملت ایران، در بزنگاه‌های تاریخی، نقش راهبردی ایفا کند که نقش اکبر هاشمی‌رفسنجانی در توسعه ایران، تأثیر سیدمحمد خاتمی در دموکراسی‌خواهی و ابتکار حسن روحانی در احیای دیپلماسی ازجمله آنهاست. اما اینک ما اصلاح‌طلبانی که دو سال قبل در همین روزها از رأی به مسعود پزشکیان در برابر رقیبانش دفاع می‌کردیم، می‌توانیم با وجود نقدها به رئیس‌جمهور با سربلندی از انتخاب خود دفاع کنیم:
۱. رئیس‌جمهوری که مسئله اصلی اعتراضات ۱۴۰۱ را دریافت و از تعمیق شکاف بر سر مسئله حجاب جلوگیری کرد و اشتباه دولت قبل در دامن زدن به این مسئله را تکرار نکرد و توانست، حاکمیت را از شعله‌های آتش در این زمینه دور سازد و با توافق‌سازی با نظام به‌خصوص رهبری، مسئله را حل کند.
۲. پیش از جنگ، با وجود مخالفت‌های موجود، مجوز مذاکره با آمریکا را بگیرد و گرچه استقامت ایران بر سر مواضع خود و بدعهدی دشمن منجر به تحمیل دو جنگ بر ایران شد اما هیچ‌کس ایران را آغازگر جنگ ندانست و این در پایان جنگ به سود ایران شد.
۳. در جریان هر دو جنگ، رئیس‌جمهور تا دل خطر رفت و پس از تهاجم دشمن به شورای امنیت ملی در جنگ ۱۲‌ روزه که رئیس‌جمهور به شکل معجزه‌آسایی از ترور نجات یافت در جنگ ۴۰‌ روزه بارها در خیابان حضور یافت و بنا به شنیده‌ها همواره به‌صورت بی‌واسطه در میان مردم کوچه و خیابان حضور دارد و سخن مردم را می‌شنود.
۴. در جنگ، دولت وفاق ملی به ‌خوبی توانست با حمایت از نیروهای مسلح هم بودجه دفاع از کشور را فراهم کند و هم معیشت مردم را اداره کند به‌گونه‌ای که کشور دچار وضعیت جنگ‌زدگی نشد و این در برابر جنگ‌های روانی مرسوم ازجمله اتهام بی‌دولتی، بهترین دفاع بود که بروکراسی ایران یعنی قوه مجریه‌اش در تأمین زندگی مردم کارآمد است.
۵. اما پس از جنگ، رئیس‌جمهور پزشکیان با شهامتی که از شهادت‌طلبی هم شجاعانه‌تر است از صلح دفاع می‌کند و بدون آنکه بخواهد به‌دنبال حسن‌شهرت خویش باشد، خلاف جریان تبلیغات بدون خوش‌بینی و بدبینی با واقع‌بینی وارد مذاکرات شد و در اوج استغنا، ریاست مذاکرات را به رقیب انتخاباتی خود سپرد.
رئیس‌جمهور در موقعیتی که یادآور نقش اکبر هاشمی‌رفسنجانی به‌عنوان رئیس مجلس ایران در دهه ۶۰ است، توانست مذاکرات را از موضوع رقابت در سیاست داخلی ارتقا دهد و با درک جایگاه ملی و فرا‌قوه‌ای خویش به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی و رئیس شورای دفاع کشور، نیروهای کشوری و لشکری، اصلاح‌طلب و اصولگرا، سرداران و دیپلمات‌ها و میدان و خیابان را به اجماع بر سر یک راهبرد برساند و آن پایان جنگ است.
پیام راهبردی رهبری در تنفیذ و تفویض رأی شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیس‌جمهور و شورای ۶ نفره معین در آن، که در تعامل با شورای دفاع کشور به پایان جنگ انجامید، یک نقطه‌عطف در اعمال مسئولیت و اختیارات مقام/ نهاد ریاست جمهوری است که بهترین تعبیر آن «رئیس جمهوری شدن رئیس‌جمهور» است. یعنی اکنون مسعود پزشکیان هم رئیس ملت (جمهور) است و هم رئیس دولت (جمهوری) که شامل همه قوای کشوری و لشکری و نه فقط قوای اجرایی است. اینکه به پیشنهاد رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، رئیس گروه مذاکرات می‌شود اما در نهایت رئیس‌جمهور ایران یادداشت تفاهم را امضا می‌کند و رهبری نیز آن را در زمره عهد و پیمان رئیس‌جمهور با نظام و مردم قرار می‌دهند، نشانه یک تحول کیفی در نظام سیاسی کشور است. حتی اشاره به نظر علی‌الاصول رهبری (که شاید متفاوت از نتیجه نهایی مذاکرات بود) نشانه توجه نظام به عقل جمعی و مسئولیت و اختیارات نهادهای قانونی کشور و از آن فراتر یک تأسیس اساسی در این عصر جدید است که به رئیس‌جمهور توان و البته مسئولیت‌های تازه‌ای می‌دهد و چه خوب است که رئیس‌جمهور محترم متوجه این جایگاه تاریخی خود باشند.
دیدار روز یک‌شنبه ۲۴ خرداد دکتر مسعود پزشکیان با مدیران رسانه‌ها (که جزئیات آن به درخواست دفتر رئیس‌جمهور منتشر نشد) نشان می‌داد که رئیس‌جمهور از این خودآگاهی تاریخی برخوردار است و نه تدارکاتچی یا کارگزار که کارگردان است. دکتر پزشکیان در آن جلسه تاریخی چهارساعته نشان داد که فراتر از فروتنی اخلاقی به جایگاه نهادی خود دست یافته است و با جنگ، نه فقط اسلامیت که جمهوریت ایران هم تقویت شده و بدون بگم و نگم‌های مرسوم رئیس دولت از ریاست قوه مجریه به ریاست جمهوریت ارتقا یافته است.
محتوای این جلسه تاریخی که خبرنگاران ننوشتند را مورخان باید ثبت و ضبط کنند. اما فراتر از شخص مسعود پزشکیان، نهاد ریاست جمهوری با اختیاراتی که به‌دست آورده، می‌تواند در چارچوب حتی همین قانون اساسی سیاستگذار و اثرگذار باشد و مسعود پزشکیان برعکس رقیبش سعید جلیلی، می‌تواند از دل جنگ به صلح برسد.
۶. نه‌تنها فرق می‌کند چه کسی رئیس‌جمهور باشد بلکه فرق می‌کند چه کسی وزیر امور خارجه باشد، وقتی محمود احمدی‌نژاد، وزیر امور خارجه‌اش را در سفر کاری خارجی عزل می‌کند، روشن است که چه بر سر دیپلماسی کشور می‌آید اما وقتی دیپلمات‌هایی مانند عباس عراقچی، وزیر امور خارجه‌اند که به پشتوانه رئیس‌جمهور ساختمان این توافق ۱۴‌گانه را یک ماه است در میانه همه ناسزاها و ناجوانمردی‌ها تدوین کرده‌اند و بر سر قبض و بسط آن خون دل خورده‌اند.
۷. اداره کشور در همین جنگ ۴۰‌ روزه و مقاومت ۱۰۰‌ روزه ملت ایران می‌تواند، الگویی برای نوسازی نظام سیاسی ایران باشد. جمهوری سوم برخلاف نظر برخی دوستان اصلاح‌طلب نه یک حکومت نظامی که می‌تواند، حکومتی ملی در جمهوری اسلامی باشد که بر موازنه سه نهاد مدنی (دولت)، نظامی (سپاه) و دینی (روحانیت) استوار باشد.
سرشت مدنی این حکومت در بروکرات‌ها، تکنوکرات و دیپلمات‌هایی جلوه‌گر می‌شود که هنوز عقل منفصل قدرت هستند و تداوم نهاد وزارت و دبیران و وزیران ایرانشهر هستند و هرگز جمهوری سوم یک جمهوری نظامی نخواهد شد حتی اگر فکر کنیم، حضور افرادی مانند محمد‌باقر قالیباف در آن پررنگ باشند و بخواهند دوباره بخت ریاست جمهوری خود را بیازمایند. اما در نهایت این رئیس‌جمهور است که به‌عنوان رئیس شورای امنیت ملی (مرکب از سیاستمداران و سرداران) که نه‌تنها پای توافق با آمریکا را امضا می‌کند بلکه رأی او و قول او از سوی رهبری تنفیذ می‌شود و مسئولیت تفویض شده از او طلب می‌شود و این جمهوری سوم است؛ نه آنچه برخی سیاسیون با طعنه به گذشته و ناامیدی از آینده جمهوری سوم می‌خوانند. در جمهوری سوم اما از اتفاق باب تازه‌ای برای اصلاحات گشوده می‌شود؛ به‌خصوص وقتی انحلال‌طلبی به‌صورت سلطنت‌طلبی به بن‌بست رسیده است و بنیادگرایی به شیوه جبهه پایداری در آستانه شورش علیه نظام سیاسی قرار گرفته است قطعاً اصولگرایان جوان، رقیبی چون اصلاح‌طلبان جوان می‌خواهند که جمهوریت نظام را تقویت کنند.
اما آیا اصلاح‌طلبان قدر این موقعیت تازه را می‌دانند و بر سنت خویش از دوم خرداد ۱۳۷۶ استوارند که «فرق می‌کند چه کسی رئیس‌جمهور باشد؟!»


نظرات شما