پیام سپاهان - اعتماد / «سه سناریوی انتخاباتی و ابتکار دیپلماتیک تهران» عنوان سرمقاله در روزنامه اعتماد به قلم محمدجواد حقشناس است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر آمریکا در شرایطی برگزار میشود که مناسبات تهران و واشنگتن در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار گرفته است. از یکسو، تهدیدهای نظامی و فشارهای سیاسی بر روابط دو کشور سایه افکنده و از سوی دیگر، تلاشهای دیپلماتیک برای گشودن مسیر گفتوگو و دستیابی به توافق ادامه دارد. در چنین وضعیتی، نتیجه انتخابات کنگره میتواند بر محاسبات دولت ترامپ اثر بگذارد؛ اما پرسش مهمتر برای ایران آن است که چگونه میتوان از فرصتها و محدودیتهای ناشی از هر نتیجه احتمالی برای کاهش خطر جنگ و پیشبرد دیپلماسی بهره گرفت؟
انتخابات پیشرو، تمام ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و حدود یکسوم کرسیهای سنا را دربرمیگیرد. اهمیت آن تنها در تغییر احتمالی ترکیب کنگره نیست، بلکه در تأثیری است که بر سیاست داخلی آمریکا، اختیارات نظارتی و بودجهای قوه مقننه و فضای تصمیمگیری کاخ سفید خواهد گذاشت. برای بررسی پیامدهای آن بر روابط ایران و آمریکا، سه سناریوی اصلی قابل تصور است.
سناریوی نخست، حفظ اکثریت جمهوریخواهان در هر دو مجلس است. در این وضعیت، دولت ترامپ از همراهی سیاسی بیشتری در کنگره برخوردار خواهد بود و احتمال مواجهه با موانع قانونگذاری و بودجهای کاهش مییابد. بااینحال، حفظ اکثریت جمهوریخواهان لزوماً به معنای تشدید جنگ نیست. ترامپ ممکن است با اتکا به موقعیت داخلی خود، مسیر افزایش فشار را انتخاب کند یا دستیابی به توافقی با ایران را بهعنوان موفقیتی در سیاست خارجی معرفی کند. بنابراین، تهران باید برای هر دو احتمال آماده باشد و نشانههای تغییر در محاسبات کاخ سفید را بهدقت دنبال کند.
سناریوی دوم، پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس است. چنین نتیجهای میتواند ظرفیت نظارت کنگره بر سیاست خارجی دولت، بررسی هزینههای جنگ و مطالبه پاسخگویی درباره عملیات نظامی را افزایش دهد. بااینحال، تغییر اکثریت کنگره بهخودیخود به توقف جنگ یا آغاز مذاکرات منجر نمیشود. رئیسجمهور آمریکا همچنان از اختیارات گستردهای در حوزه سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح برخوردار است و اختلاف میان دو قوه نیز ممکن است تصمیمگیری درباره توافقهای بلندمدت را پیچیدهتر کند.
سناریوی سوم، پیروزی دموکراتها در مجلس نمایندگان و حفظ اکثریت سنا توسط جمهوریخواهان است. در این وضعیت، نظارت و فشار سیاسی بر دولت میتواند افزایش یابد، اما تقسیم قدرت میان دو مجلس، امکان اتخاذ تصمیمهای مشترک را دشوارتر خواهد کرد. چنین آرایشی ممکن است دولت ترامپ را به استفاده بیشتر از اختیارات اجرایی سوق دهد. برای تهران، شناخت این محدودیتها و ظرفیتها اهمیت دارد؛ زیرا توافقی که صرفاً بر تصمیمهای اجرایی استوار باشد، ممکن است از نظر دوام و ضمانت اجرا با دشواریهایی روبهرو شود.
وجه مشترک این سه سناریو آن است که هیچیک بهتنهایی سرنوشت جنگ یا صلح را تعیین نمیکنند. سیاست آمریکا در قبال ایران، افزون بر ترکیب کنگره، تحت تأثیر وضعیت اقتصادی، هزینههای نظامی، تحولات منطقه، مواضع اسرائیل و کشورهای عربی و ارزیابی ترامپ از منافع سیاسی خود قرار دارد. در این میان، نباید نقش تصمیمها و ابتکارهای تهران را نادیده گرفت.
۶۱ روز؛ فرصت میان انتخابات و استقرار کنگره جدید
نکته مهمتر، فاصله ۶۱روزه میان انتخابات سوم نوامبر و آغاز به کار کنگره جدید در سوم ژانویه ۲۰۲۷ است. در این فاصله، نتیجه انتخابات بهتدریج روشن میشود، اما اختیارات قانونی همچنان در اختیار کنگره کنونی خواهد بود. بنابراین، با خلأ حقوقی قدرت روبهرو نیستیم؛ بلکه ممکن است دورهای از عدم قطعیت سیاسی و بازتنظیم محاسبات در واشنگتن شکل گیرد.
این فاصله میتواند به دورهای پرمخاطره برای تشدید فشار نظامی یا فرصتی برای پیشبرد توافق تبدیل شود. ازاینرو، تهران نباید منتظر استقرار کنگره جدید بماند. ضروری است دستگاه دیپلماسی، با اشراف بر تحولات سیاسی آمریکا، برای هر سه سناریو برنامه عملیاتی مشخصی داشته باشد و متناسب با فرصتها و محدودیتهای هر وضعیت، از چابکی لازم برای تصمیمگیری و اقدام برخوردار باشد. دیپلماسی هوشمند نه در انتظار تغییر موازنه قدرت میماند و نه نسبت به آن بیاعتناست؛ بلکه با شناخت فرصتها و محدودیتهای هر سناریو، ابتکار عمل را حفظ میکند.
در این چارچوب، چهار ظرفیت منطقهای و بینالمللی میتواند در دستور کار تهران قرار گیرد.
نخست، فعالسازی همزمان و موازی ظرفیت میانجیگری قطر، عمان و پاکستان است.
این سه کشور، با برخورداری از موقعیتها، ارتباطات و توانمندیهای دیپلماتیک متفاوت، میتوانند بهصورت همزمان مسیرهای ارتباطی تهران و واشنگتن را تقویت کنند. بهرهگیری موازی از این ظرفیتها، ضمن افزایش سرعت انتقال پیشنهادها و کاهش خطر سوءبرداشت، امکان پیگیری راهحلهای متنوع و مکمل را فراهم میسازد. شرط موفقیت این رویکرد، هماهنگی راهبردی در تهران، وحدت پیام و پرهیز از ارسال پیشنهادهای متعارض از مسیرهای مختلف است. هدف، ایجاد رقابت میان میانجیها نیست، بلکه استفاده از ظرفیت مکمل آنان برای تسریع در کاهش تنش و دستیابی به توافقی قابل اجراست.
دوم، بهرهگیری از ظرفیت همکاری کشورهای مرتبط با پیمان مکه، با مشارکت مصر است.
گسترش جنگ و پیامدهای سیاستهای نظامی اسرائیل، نگرانیهای مشترکی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است؛ هرچند مواضع آنان درباره اسرائیل یکسان نیست. عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و مصر، در کنار دیگر کشورهای منطقه، میتوانند بر پایه منافع مشترک در جلوگیری از گسترش درگیری، حفظ امنیت مسیرهای تجاری و تقویت راهحل دیپلماتیک همکاری کنند. تبدیل این نگرانیهای مشترک به ابتکاری منطقهای میتواند پشتوانه سیاسی مذاکرات را تقویت کند.
سوم، استفاده از ظرفیت چین برای پشتیبانی و تضمین توافق احتمالی است.
چین، بهعنوان قدرتی اقتصادی و عضو دائم شورای امنیت، میتواند در پشتیبانی سیاسی، طراحی سازوکارهای اقتصادی و ایجاد ترتیبات چندجانبه برای تضمین اجرای توافق نقشآفرینی کند. اهمیت این ظرفیت با تحرکات دیپلماتیک اخیر پکن آشکارتر شده است. سفر رسمی سلطان هیثم بن طارق، سلطان عمان، به چین و دیدار او با شی جینپینگ، همزمان با حضور علی باقریکنی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، و گفتوگوی او با وانگیی، وزیر خارجه چین، رخ داد. حضور همزمان مشاور امنیت ملی عربستان در پکن و اعلام برنامه سفر فرستاده ویژه چین به ایران، عمان و عربستان نیز بر اهمیت این تحرکات میافزاید.
این همزمانی میتواند زمینه تقویت پیوند میان میانجیگری عمان، ابتکار دیپلماتیک تهران و ظرفیت بینالمللی چین را فراهم کند؛ هرچند بهتنهایی نشانه توافق بر سر سازوکاری مشترک نیست. تجربه نقشآفرینی پکن در احیای روابط ایران و عربستان نیز پشتوانهای برای بررسی چنین امکانی است؛ مشروط بر آنکه نقش احتمالی چین در توافق آینده با تعهدات روشن و سازوکارهای اجرایی همراه شود.
چهارم، فعالسازی ظرفیت اروپا برای بازگشت آرامش به بازار انرژی است.
اختلال در کشتیرانی خلیج فارس و افزایش نااطمینانی در عرضه انرژی، پیامدهایی فراتر از منطقه دارد. کشورهای اروپایی، با وجود اختلافات سیاسی با تهران، در ثبات بازار انرژی و امنیت مسیرهای انتقال آن ذینفعاند. ایران میتواند با ارائه پیشنهادهایی درباره امنیت دریانوردی، کاهش مخاطرات انتقال انرژی و ترتیبات همکاری منطقهای، زمینه گفتوگویی مبتنی بر منافع متقابل را فراهم کند.
موفقیت این چهار مسیر، پیش از هر چیز به انسجام تصمیمگیری در تهران وابسته است. تعدد کانالهای ارتباطی زمانی سودمند خواهد بود که از راهبردی واحد پیروی کنند، اختیارات مذاکرهکنندگان روشن باشد و پیشنهادهای ایران از پشتوانه سیاسی و قابلیت اجرایی برخوردار شود. همچنین لازم است برای هر سناریوی انتخاباتی، مجموعهای از اقدامات فوری، پیشنهادهای متقابل و سازوکارهای تضمین و راستیآزمایی آماده شود.
انتخابات آمریکا متغیری مهم در معادلات پیشروست، اما نباید به عامل تعلیق تصمیمهای راهبردی ایران تبدیل شود. بهرهگیری از فرصت ۶۱روزه، مستلزم گذار از دیپلماسی واکنشی به دیپلماسی آیندهنگر، فرصتشناس و متکی بر منافع ملی است؛ رویکردی که با ضرورت بازاندیشی در شیوه حکمرانی و سیاست خارجی، در افق جمهوری سوم نیز پیوند مییابد.
آینده امنیت و توسعه ایران را باید در تهران ساخت؛ نه در انتظار نتیجه صندوقهای رأی واشنگتن یا تغییر آرایش قدرت در تلآویو.