شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

اقتصادی

هشدار یک اقتصاددان درباره گسترش فقر در ایران؛ خروج از تله فقر دشوارتر می‌شود

هشدار یک اقتصاددان درباره گسترش فقر در ایران؛ خروج از تله فقر دشوارتر می‌شود
پیام سپاهان - در وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سیاست‌گذار به‌جای پرداختن به ریشه‌های این چالش اقتصادی صرفاً به سیاست‌های تسکینی و ...
  بزرگنمايي:

پیام سپاهان - در وضعیت کنونی اقتصاد ایران، سیاست‌گذار به‌جای پرداختن به ریشه‌های این چالش اقتصادی صرفاً به سیاست‌های تسکینی و یارانه‌ای روی آورده است؛ سیاست‌هایی که نه‌تنها باری از دوش خانوارها برنمی‌دارند، بلکه با تشدید ناترازی‌های بودجه‌ای، خود به موتور محرک تورم‌های بعدی بدل شده‌اند.

اقتصاد ایران سال‌هاست که در میان بحران‌های درهم‌تنیده و شوک‌های مکرر گرفتار شده است. بحران‌هایی که دیگر نمی‌توان آنها را فقط نوسانات گذرا یا پیامدهای کوتاه‌مدت تصمیمات مقطعی دانست، بلکه امروز به یک روند فرسایشی و ساختاری بدل شده‌اند. از یک‌سو، رشدهای اقتصاد منفی و آب رفتن مستمر کیک اقتصاد، ظرفیت تولید ثروت و توزیع درآمد را به حداقل رسانده است و از سوی دیگر، تورم‌های مزمن، همان اندک درآمد اسمی خانوارها را خنثی کرده است.
در این میان، سیاست‌گذار به‌جای پرداختن به ریشه‌های این چالش اقتصادی صرفاً به سیاست‌های تسکینی و یارانه‌ای روی آورده است. سیاست‌هایی که نه‌تنها باری از دوش خانوارها برنمی‌دارند، بلکه با تشدید ناترازی‌های بودجه‌ای، خود به موتور محرک تورم‌های بعدی بدل شده‌اند. در گفت‌وگوی پیش‌رو با داوود سوری،‌ اقتصاددان، ابعاد کلان‌شوک‌های اخیر، سازوکار انتقال فقر به نسل‌های آینده و چالش‌های سیاست‌گذاری در چهارچوب فکری موجود را بررسی کرده‌ایم.
* شوک‌های مکرری که طی یک دهه گذشته به اقتصاد ایران و به معیشت مردم وارد شده و اکنون به مراحل حادتری نظیر جنگ و محاصره اقتصادی رسیده است، به‌شکل کلان چه تاثیری بر اقتصاد ایران گذاشته است؟
این تاثیرات و پیامدها را خیلی راحت می‌توانیم با نگاه کردن به یکسری شاخص‌های بنیادین که معمولاً اقتصاددان‌ها برای ارزیابی سلامت اقتصاد به آنها رجوع می‌کنند، مشاهده کنیم. بدون شک «رشد اقتصاد» مهم‌ترین شاخصی است که در کنار «تورم» می‌تواند وضعیت یک اقتصاد و تصویری شفاف از مختصات آن را به ما نشان دهد. آمارهای کلان نشان می‌دهد که اقتصاد ما درگیر یک انقباض شدید است. فکر می‌کنم امسال ما در فصل بهار، رشد اقتصاد به‌شدت نگران‌کننده‌ای در حدود منفی ۱۰ درصد را تجربه کردیم. وقتی که به روندهای چند سال گذشته برمی‌گردیم، می‌بینیم که سال‌های گذشته نیز اقتصاد ما درگیر رشدهای پایین یا منفی بوده است. این منفی‌های مکرر و پشت سر هم، درواقع به این معناست که اندازه و حجم اقتصاد ما به‌طور مستمر در حال کوچک و کوچک‌تر شدن است.
وقتی کیک اقتصاد کوچک‌تر می‌شود، معنای ملموس آن این است که اقتصاد ما «تولید» کمتری دارد. وقتی تولید کمتر شود، طبیعتاً «درآمد» کمتری هم در سطح کلان خلق می‌شود و در نتیجه، سهم کمتری از درآمد به آحاد مردم می‌رسد. در کنار این افت شدید درآمد و تولید، ما با روی دیگر سکه یعنی افزایش افسارگسیخته قیمت‌ها مواجهیم. تورم‌های بسیار بالا، اعدادی نظیر ۹۰ درصد یا ۱۲۰ درصد (در برخی اقلام و دهک‌ها) دیگر امروز به مهمان دائمی سفره‌های مردم تبدیل شده‌اند و هر ماه شاهد پرش قیمت‌ها در بازارهای مختلف هستیم.
مفهوم اقتصادی این شرایط آن است که از یک‌سو، درآمدهای واقعی مردم به‌دلیل کاهش رشد اقتصاد و افت تولید در حال نزول است و از سوی دیگر، به‌دلیل تورم‌های بالا، قدرت خرید همین درآمدهای اندک نیز روزبه‌روز در حال آب رفتن است. به عبارت ساده‌تر، مقدار کالاها و خدماتی که مردم هر روز می‌توانند با درآمد ثابت خود خریداری کنند، نسبت به روز قبل، هفته قبل و ماه قبل کاهش پیدا می‌کند. این تقاطع کاهش درآمدها و افزایش هزینه‌ها، فشار طاقت‌فرسایی بر ستون فقرات اقتصاد خانوار وارد کرده است.
* اگر بخواهیم تمرکزمان را مستقیم روی خانوار و ابعاد فقری که در حال تجربه آن هستند بگذاریم، آیا می‌توان گفت که این فقر در حال نهادینه شدن و به عبارتی موروثی شدن است؟ آیا این فقر به نسل‌های بعد هم انتقال پیدا می‌کند و مردم هر روز سخت‌تر می‌توانند از این شرایط خارج شوند؟
بله، کاملاً. در ادبیات اقتصادی، با مفهومی به نام «پویایی فقر» یا فقر دینامیک مواجه هستیم. همچنین معمولاً از پدیده‌ای به نام «تله فقر» صحبت می‌شود. تله فقر به زبانی ساده یعنی اگر خانواری به هر دلیلی درون این تله سقوط کند و دچار فقر شود، ماندگار شدن در آن بسیار محتمل است. خروج از این مرداب بسیار دشوار خواهد بود و خانوار برای بیرون کشیدن خود از آن، نیازمند کمک‌های موثر و هدفمند بیرونی است.
پویایی فقر به این معناست که اگر خانواری در حال حاضر این توانایی را ندارد که حداقل‌های لازم و نیازهای اولیه را برای زندگی روزمره خود فراهم کند، ناچار است که دست به حذف بزند. نخستین قربانیان این حذف چه چیزهایی هستند؟ خانوار ناچار است از هزینه‌های آموزش فرزندانش بکاهد. ناچار است از بهداشت و سلامتی فرزندان و حتی خود سرپرست خانوار چشم‌پوشی کند. در نتیجه، کیفیت غذایی که مصرف می‌کنند به‌شدت افت می‌کند و کیفیت خدماتی که دریافت می‌کنند بسیار پایین خواهد بود.
این محرومیت‌ها طبعاً باعث می‌شود که آن خانواده در آینده، فرزندانی با توانمندی‌ها و مهارت‌های پایین‌تری به جامعه تحویل دهد؛ فرزندانی که «سرمایه انسانی» کمتری دارند، آموزش و مهارت درست ندیده‌اند و از سلامت جسمی و روانی کافی برخوردار نیستند. نتیجه قطعی این فرآیند آن است که این فرزندان در آینده نمی‌توانند افرادی رقابتی و کارآمد در بازار کار باشند. در نتیجه، توانایی کسب درآمد کافی را نخواهند داشت و خود آنها نیز در بزرگسالی به افرادی فقیر تبدیل می‌شوند. سپس این افراد فقیر، خودشان نسل دیگری از فرزندان فقیر را تربیت می‌کنند و این سلسله معیوب متاسفانه ادامه پیدا می‌کند. فقر یک پدیده کاملاً پویاست و نمی‌توان آن را صرفاً به مقطع کوتاهی از زندگی محدود دانست.
* در این شرایطی که شما هم به‌خوبی توصیف کردید، این روزها از زبان مسئولان و سیاست‌گذاران بسیار زیاد می‌شنویم که هدفشان تامین حداقل معیشت برای دهک‌های پایین است. رویکردی که تلاش می‌کند صرفاً سبد غذایی را پر نگه دارد. ارزیابی شما از این نگاه و رویکرد به حل مشکلات اقتصادی جامعه در شرایط بحران چیست؟
این دقیقاً همان تقلیل دادن مفهوم زندگی است. اینکه می‌گویند می‌خواهیم حداقل معیشت‌ها را برای شما فراهم کنیم، شاید به‌ظاهر اقدامی مثبت به‌نظر برسد. این حداقل معیشت‌ها ممکن است کاری کنند که افراد صرفاً زنده بمانند، اما زنده بودن به‌معنای «زندگی کردن» نیست. انسانی که در حد زنده ماندن تغذیه می‌شود، نمی‌تواند در آینده زندگی بهتری برای خود بسازد. این افراد دیگر آن انرژی، انگیزه و امکانات لازم را برای تبدیل شدن به یک نسل فعال، پویا و مولد نخواهند داشت.
اقتصاد ایران از شرایطی که در آن به‌عنوان یکی از کشورهای با درآمد متوسط رو به بالا طبقه‌بندی می‌شد، به وضعیتی سقوط کرده که دغدغه اصلی و روزمره مردم، تامین همان حداقل‌های معیشتی است. امروز به‌نوعی دغدغه همه اقشار جامعه، معیشت است و حتی دولت نیز سقف اهداف خود را تنها بر تامین حداقل‌های معیشتی مردم تنظیم کرده است. چنین روندی نشان می‌دهد که فرآیند طی‌شده در سیاست‌گذاری‌های کلان ما، فرآیندی درست نبوده است. اگر قرار باشد در آینده نیز صرفاً به همین سطح از معیشت بسنده کنیم، اقتصاد ما هیچ‌گاه ظرفیت پروراندن و خلق ارزش را نخواهد داشت.
* آیا می‌توان نتیجه گرفت که با این فرسایش تدریجی، توان و تاب‌آوری خانوارها برای مقابله با شوک‌های اقتصادی جدید، تمام شده است و در صورت بروز تکانه‌های جدید، جامعه آسیب‌پذیرتر از گذشته خواهد بود؟
مشخصاً همین‌طور است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، ترکیب تورم بالا در کنار کاهش درآمدها و افت رشد اقتصاد، درواقع بدترین بلای اقتصادی است که یک جامعه می‌تواند دچار آن شود. ما امروز به‌روشنی مشاهده می‌کنیم که از یک‌سو، درآمدها زیر فشار شدید قرار دارند و از سوی دیگر، قیمت‌ها با شتاب بالایی در حال افزایش هستند.
این دو عامل، دقیقاً مثل دو لبه یک قیچی عمل می‌کنند. این قیچی در حال بریدن و قطع کردن شریان‌های حیاتی و اقتصادی خانوارهاست. وقتی پس‌اندازی وجود نداشته باشد، وقتی درآمد به‌سختی کفاف هزینه‌های اولیه را می‌دهد، دیگر هیچ ضربه‌گیری برای خانوار باقی نمانده است. خب مشخصاً چنین ساختاری، پذیرش و تاب‌آوری ضربه‌های بیشتر و شوک‌های تورمی یا رکودی جدید را نخواهد داشت و هر شوک جدید می‌تواند دهک‌های بیشتری را به زیر خط فقر مطلق پرتاب کند.
* با وجود این فشارها، دولت‌ها همواره برای استمرار سیاست‌های حمایتی خود تلاش کرده‌اند. سال‌هاست که طرح‌هایی مانند یارانه نقدی و اخیراً کالابرگ الکترونیکی اجرا می‌شود تا از فشار تورم کاسته شود. چرا این سیاست‌ها نتوانسته‌اند گرهی از کار معیشت مردم باز کنند؟
مشکل اصلی سیاست‌های حمایتی ما این است که به تکرار طرح‌هایی رو آورده‌ایم که پیشتر در این اقتصاد اجرا شده و نتیجه مطلوب و پایداری نداشته‌اند. سال‌هاست سیاست‌هایی مانند یارانه و کالابرگ اجرا می‌شود، اما مسئله اصلی و حلقه مفقوده در تمام این سال‌ها، پاسخ به این پرسش کلیدی است: منابع مالی این سیاست‌ها قرار است از کجا تامین شود؟
هیچ دولتی در دنیا نمی‌تواند برای همیشه بدون خلق ثروت، به مردم پول بدهد. ما نمی‌توانیم اقتصاد یک کشور ۸۰میلیونی را صرفاً با سیاست‌های یارانه‌ای، صدقه‌ای و حمایتی اداره کنیم. تداوم چنین رویکردی که در آن تولید نادیده گرفته شده و فقط بر توزیع منابع نداشته تمرکز می‌شود، درنهایت اقتصاد ما را به الگوهای شکست‌خورده نزدیک می‌کند.
ضمن اینکه باید توجه داشته باشیم، نیازهای مردم یک جامعه مدرن، فقط به چند قلم کالای اساسی محدود نظیر روغن، مرغ یا برنج خلاصه نمی‌شود. خانوارها با هزار و یک قلم کالای دیگر، با هزینه‌های سنگین مسکن، بهداشت، آموزش، حمل‌ونقل و پوشاک مواجه‌اند که هیچ‌کدام در سبد حمایتی دولت نمی‌گنجد. شما نمی‌توانید بدون پشتوانه مالی مشخص، صرفاً بر حجم حمایت‌ها روی کاغذ بیفزایید و انتظار داشته باشید مشکل معیشت به‌شکل واقعی و پایدار حل شود. دولت برای استمرار سیاست‌های حمایتی در نیمه دوم سال یا سال‌های آتی، باید منابع واقعی لازم را پیدا کند و همین مسئله نشان می‌دهد نحوه تامین مالی غیرتورمی، یکی از چالش‌های اصلی این سیاست‌هاست.
حتی اگر فرض کنیم دولت مبلغ کالابرگ را افزایش دهد، اگر این افزایش متناسب با تورم موجود در اقتصاد نباشد، لزوماً نمی‌تواند پاسخگوی شرایط فعلی باشد. وقتی دولت برای تامین کسری همین یارانه‌ها به منابع بانک مرکزی متوسل شود، خود این کار تورم‌زاست. بنابراین صرف افزایش مبلغ حمایت، بدون توجه به رشد مستمر قیمت‌ها و کاهش روزانه قدرت خرید خانوارها، الزاماً به‌معنای حل مسئله نیست و فقط یک مسکن موقت است. سیاست حمایتی، بدون ایجاد منابع پایدار، هرگز نمی‌تواند جایگزین تولید و رشد اقتصاد شود. راه بلندمدت تامین منابع مالی کشور، تقویت تولید رقابت‌پذیر و توسعه صادرات است و هر سیاست حمایتی باید با ظرفیت تولید، منابع مالی واقعی و آثار پولی آن به‌دقت سنجیده شود.
* برای عبور از این بحران، به شیوه‌ای که هم در کوتاه‌مدت جامعه بتواند از شرایط پرفشار فعلی عبور کند و هم در بلندمدت جلوی انتقال فقر به نسل‌های آینده گرفته شود، پیشنهاد و راه‌حل شما چیست؟
پاسخ صادقانه این است که من در چهارچوب نظام فکری موجود و ساختار فعلی تصمیم‌گیری، هیچ راه‌حل جدی و پایداری نمی‌بینم. باید بپذیریم که یک محدودیت بزرگ وجود دارد؛ نظام فکری حاکم بر اداره کشور و اقتصاد، مختصات و اولویت‌های خاص خود را دارد که در این چهارچوب مشخص، خروجی و چشم‌انداز مثبتی ندارد. شاید خود سیاست‌گذاران می‌دانند، بلدند یا کسانی در کنارشان هستند که فکر می‌کنند راه‌حلی دارند، اما من به‌عنوان یک اقتصاددان، واقعاً در این چهارچوب فکری هیچ چیزی به ذهنم نمی‌رسد که بشود انجام داد و مشکل را به‌طور ریشه‌ای حل کرد؛ کاری که انجامش واقعاً به خروج فقرا از تله فقر کمک کند.
کالابرگی که امروز پرداخت می‌کنند، یارانه‌ای که می‌دهند و حمایت‌های مقطعی که اعمال می‌کنند، از نظر من هیچ‌کدام در بلندمدت اثرگذار نیستند و پس از گذشت چند ماه، اثرشان به‌دلیل تورم خنثی می‌شود. به‌نظر من، حل مسئله اقتصاد ایران از مرحله تکنوکراتیک و سیاست‌گذاری‌های صرفاً اقتصادی عبور کرده است. شرایط باید از بعد سیاسی و کلان حل‌وفصل شود. با شرایط موجود و با این دست‌فرمان، نمی‌توان اقتصاد یک جامعه را به سمت توسعه هدایت کرد. اداره اقتصاد یک کشور نیازمند «تغییر» در چهارچوب فکری است.
در چهارچوب موجود، از لحاظ سیاسی، فکری و اداری، راه مشخصی برای حل پایدار مسئله اقتصاد و معیشت نمی‌بینم. اگر قرار باشد مسیر سیاست‌گذاری با همین تفکر و رویکرد ادامه پیدا کند، نه‌تنها توسعه‌ای در کار نخواهد بود، بلکه حتی ممکن است درنهایت، حفظ همین سطح تقلیل‌یافته از معیشت نیز دیگر امکان‌پذیر نباشد. تاکید می‌کنم که درون این چهارچوب، راه پایداری برای خروج از بن‌بست وجود ندارد.


نظرات شما