پیام سپاهان - هم میهن /متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
می گویند از نظر سبک رفتاری، ژو شباهت چندانی به یک کادر معمولی حزب کمونیست نداشت. او که به "رئیس ژو "(Boss Zhu) معروف شده بود، تکنوکراتی صریحاللهجه و بسیار با استعداد بود که با آدمهای بیکفایت تعارف نداشت.
منصور بیطرف| روز پنجشنبه رسانه های چین از درگذشت ژو رونگ جی ، نخست وزیر اسبق چین در سن 97 سالگی خبر دادند. این خبر در رسانه های ایران اصلا بازتابی نداشت ، شاید به این خاطر بود او را اصلا نمی شناختند. من هم از او شناخت زیادی نداشتم ، فقط اسمش را و اینکه او نقش مهمی در ورود چین به سازمان تجارت جهانی داشت می دانستم. اما وقتی که به مطالعه درباره این فرد پرداختم فهمیدم که به درستی او را " مهندس اصلاحات اقتصاد چین " می نامند. اگر دنگ شیائوپینگ " معمار اصلاحات چین " بود ، او کسی بود که این اصلاحات را به نحو احسن جانمایی کرد . می گویند که در طول 77 سال حکومت حزب کمونیست چین این کشور هشت نخستوزیر داشته است. اما تنها دو نفر از آنها—ژائو زییانگ و ژو رونگجی—شایسته دریافت اعتبار برای خیزش اقتصادی چین هستند.
ژو رونگ جی ، سرگذشت عجیبی داشت ، دانش آموز و دانشجوی ممتاز و در عین حال منتقد سیاست های اقتصادی مائو در دهه 1950 . به همین خاطر وقتی مبارزه مائو علیه روشنفکران - که برچسب طرفداران امپریالیسم ، بورژوا و غرب زده ( به اصطلاح خودمان) - آغاز شد او یکی از افرادی بود که این برچسب بر پیشانی وی خورد و او راهی باز اموزی اجباری شد. هر چند بعد از مدت کوتاهی برگشت او در انقلاب فرهنگی مائو دوباره همان سرنوشت قبل برای او تکرار شد . یعنی تبعید به شهرستان دور و بازآموزی اجباری!
بعد از فوت مائو و بازگشت دنگ شیائوپینگ بود که ورق هم برای او برگشت . بازگشت او به کمیته سیاسی حزب کمونیست و سپس شهردار شدن شانگهای در سال 1987 راه را برای پیاده کردن افکار او باز کرد. او در آنجا به عنوان اصلاحطلبی کارآمد در حوزه اقتصاد، عضو وفادار حزب و مخالف سرسخت فساد شهرت یافت. او همچنین توجه دنگ را به خود جلب کرد. به همین خاطر پس از استعفای ژائو زی یانگ پس از اتفاق دردناک میدان تیان آن من ، دنگ شیائوپینگ دنبال کسی میگشت که بتواند اصلاحات اقتصادی چین را به اتمام برساند و او کسی نبود جز ژو رونگ جی . بنابراین، در سال 1991 دنگ، ژو را به سمت معاون نخستوزیر شورای دولتی منصوب کرد. کمتر از دو سال بعد، ژو به کمیته دائمی دفتر سیاسی حزب پیوست و معاون اجرایی نخستوزیر شد—سمتی که عملاً او را به مسئول اصلی اقتصاد چین تبدیل میکرد. او خیلی سریع تورم بالا را مهار کرد و مجموعهای از اصلاحات بنیادین را به اجرا گذاشت.
از جمله مهمترین اقدامات او، نظارت بر یکسانسازی نرخ رسمی ارز چین با نرخ بازار سوآپ در سال 1994 بود. این اقدام به کاهش شدید و یکباره ارزش پول چین انجامید و زمینه را برای تبدیل شدن این کشور به یک قدرت صادراتی در فاصله کمتر از یک دهه فراهم کرد و هنگامی که بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷ آغاز شد، ژو با بازسازی صنایع دولتی چین اقتصاد کشور را نجات داد: برخی شرکتها را خصوصی کرد، برخی دیگر را تعطیل کرد و اطمینان یافت که بانکهای دولتی سرمایه لازم را برای تقویت ترازنامههای خود دریافت میکنند.
اما کار اصلی ژو پس از ارتقا به مقام نخستوزیری در سال 1998 رخ داد و میراث خود را به عنوان رهبری ماهر در عرصه اقتصاد تثبیت کرد. دستاورد بزرگ و نهایی او، جلب حمایت آمریکا برای عضویت چین در سازمان تجارت جهانی (WTO) بود که در سال 2001 تحقق یافت. این نقطه عطفی تعیینکننده برای اقتصاد چین بود زیرا چین از این مزیت بزرگترین استفاده اقتصادی را کرد و مجموع صادرات چین از 253 میلیارد دلار در سال 2000 به یکهزار و 650 میلیارد دلار در سال 2010 افزایش یافت. اکنون برخی از سیاستمداران آمریکایی معتقدند که یکی از بزرگترین اشتباهات آمریکا مجوز ورود چین به سازمان تجارت جهانی بود.
می گویند از نظر سبک رفتاری، ژو شباهت چندانی به یک کادر معمولی حزب کمونیست نداشت. او که به "رئیس ژو "(Boss Zhu) معروف شده بود، تکنوکراتی صریحاللهجه و بسیار با استعداد بود که با آدمهای بیکفایت تعارف نداشت.
مینشین پی ، استاد دانشگاه کلرمونت مک کنا در " پروجکت سندیکا " معتقد است که ژو یک اصلاحطلب سیاسی نبود. بله، او توانست پس از کشتار میدان تیانآنمن از وقوع حمام خون دیگر در شانگهای جلوگیری کند—دستاوردی که به خاطر آن بسیار مورد تحسین قرار گرفت. اما او هرگز خواهان لیبرالیزاسیون سیاسی نشد. همچنین حتی اصلاحات نهادی ژو نیز لزوماً با هدف آزادسازی بازار انجام نمیشد. برعکس، این اصلاحات در نهایت بیش از آنکه بخش خصوصی را توانمند کنند، به تقویت ظرفیت اداری دولت کمک کردند. به همین ترتیب، حتی زمانی که ژو بخش دولتی اقتصاد را بازسازی میکرد، شرکتهای دولتی بزرگ را تا حد زیادی دستنخورده باقی گذاشت و به آنها اجازه داد انحصار یا شبهانحصار خود را در حوزههایی مانند انرژی، مخابرات و خدمات مالی حفظ کنند.
و در آخر هنگامی که روزنامهنگاران در جریان سفر او به آمریکا در سال 1990 او را "گورباچف چین "نامیدند، ژو با ناراحتی پاسخ داد: "من گورباچف چین نیستم. من ژو رونگجی چین هستم."